هر آن خاكى كه آرد تندبادى * فريدونى بود يا كيقبادى
خوش آيد اين كشاورزى نمودن * فريدون كشتن و خاقان درودن
و در سال نهصد و هشتاد نگركوت به دست حسين قلى خان مفتوح شد و شرح اين قصه بروجه اجمال آنكه چون شاهنشاهى را از صغر سنّ باز به طوايف مختلف از براهمه و بادفروشان و ساير اصناف هندوان ربطى خاص و التفاتى تمام است ، بنابر آن در اوايل جلوس برهمنى بادفروشى گدايى برهمداس نامى از ولايت كالپى كه مدّاحى هنود هميشه پيشهء او بود و فهمى و ادراكى بلند داشت به ملازمت آمده به تقريب همزبانى و تصرف در مزاج روزبهروز تربيت مىيافت تا به منصب عالى رسيده و به شرف نديمى مشرف گشته لحمك لحمى و دمك دمى بوده اول به خطاب كب راى ، يعنى ملك الشعرايى بعد از آن به راجه بيربر ، يعنى بهادر نامور مخاطب شد و به تقريب انحراف مزاج از راجهجى چند حاكم نگركوت كه در خدمت بود آن قلعه را در آن ايام به جايگير بيربر مقرر ساخته و جىچند را مقيد ساخته فرمانى به نام حسين قلى خان ناظم لاهور نوشتند تا نگركوت را گرفته به تصرف بيربر درآورد . حسين قلى خان با ساير امراى پنجاب از ميرزا يوسف خان و جعفر خان پسر قزاق خان و فتو مسند عالى و غير آن اول دهميرى و گواليار و كوتله كه قلعهيى است در غايت ارتفاع به زور گرفته ولايت را تسخير نموده و محافظان گماشته به راهى صعب كه فقير در سنهء نهصد و نود و هشت به تقريب سير نگركوت در آنجا رسيده و ديدهام كه پاى مورهم به طريق مبالغه نمىتوان گفت كه از وهم در آن نشيب و فراز مىلغزد ، با فيل و اسب و شتر و حشم و خدم و توپهاى بزرگ و ديگهاى كلان گذشته قلعهء كانگره را محاصره نموده و بدهى چند پسر جىچند پدر خود را در بند مرده انگاشته قلعه بند شد و معبد نگركوت در بيرونى شهر كه لكلك مردم از ولايت دور بلكه كرور كرور در موسم معين جمع شده آنجا خروار خروار طلا و دينار و اقمشه و امتعه و نفايس ديگر انبار انبار بىشمار نذر مىآرند ، در اول وهله مفتوح شد و كوهيان بسيار علف تيغ آبدار گشتند و آن چتر طلا را كه بالاى گنبد معبد تعبيه كردهاند تيردوز كردند و تا حال هم آن تيرها معلق مانده و مقدار دويست ماده گاو سياه كه هندوان آن را تعظيم بىحد مىنمايند و مىپرستند و نذر بتخانه