نورين خان و رحمان قلى خان و كاكر على خان و ساير امراى جايگير نواحى دهلى كه به قصد دفع ميرزا آمده در پرگنهء آهار به كنار آب گنگ انتظار ما مىبردند ملحق شده هرچه كنكاش ديده قرار مىدهند بر آن عمل مىنمايم . حسين خان گفت بارك الله ميرزا كه در اين حدود با سواران معدود رسيده و شما لشكر اضعاف مضاعف داشته در قلعهء سنبل و آن بيست سى امراى كهنه سپاهى ديگر با جمعيت بىشمار از ترس در قلعهء آهار كه حكم موشخانه دارد متحصن شده باشيد ، جاى آن است كه ميرزا دلير شده ولايت پادشاهى را مىتاخته باشد . حالا از دو كار يكى بايد كرد يا شما از آب گنگ گذشته به اتفاق آن كهنه قلعهء چند سر راه ميرزا را گرفته نگذاريد كه از آب گنگ بگذرد و من از عقب او درآيم تا هرچه شود شود يا من به سرعت از درياى گنگ گذشته از پيش سر راه او بگيرم و شما تعاقب نماييد كه دولتخواهى اين است . هيچكدام بر اين قرار نايستادند تا حسين خان به ضرورت با سوارانى كه همراه داشت خود را به سرعت به امراى آهار رسانيد و ايشان را بر درآمدن در آن قلعهء مختصر سرزنش بسيار كرد و به درآورد و همان كنكاش با ايشان نمود و گفت غنيم در ميان ولايت افتاده حكم خرگوش در ميان اردو پيدا كرده ، اگر تيزتر مىجنبيد مىتوانيم كارى ساخت و او را زنده گرفت و اين فتح به نام شما مىشود . سپاهيان گفتند كه ما بر موجب نوشتهء مخدوم الملك و راجه بهارمل ميرزا را از نواحى دهلى رانده در ولايت سنبل آوردهايم ، حالا معين الدين احمد خان صاحب اين صوبه و جايگيردار آن نواحى از عهدهء جواب به درمىآيند و ما را امر به حراست دهلى بوده نه به جنگ با ميرزا كه در آن صورت احتمالات باقى است . در همين اثنا خبر آمد كه ميرزا امروهه را تاخته و درگذر چوباله از آب گنگ گذشته به ايلغار راه لاهور پيش گرفت و حسين خان نادولتخواهى بر امرا اثبات كرده و به سرعت از ايشان جدايى گزيده درگده « 1 » مكتيسر به ايلغار آمد تا دست و گريبان ميرزا شود .
وطن در كوى صاحب دولتان گير * ز بىدولت گريزان باش چون تير
و از امراى پادشاهى كسى كه با وى موافقت كرد ترك سبحان قلى و فرخ ديوانه بود و در آن منزل خطّ امراى آهار به او رسيد كه تعجيل منماييد كه ما هم به شما
هامش
( 1 ) . نسخه : كره .