ننگ هر مرغى درين بوم از چه معنى مىكشم * رفتهام عنقا صفت در كوه مسكن كردهام
مرغ همت تا نگردد خرمن سفلى گراى * خرمن چرخش ز انجم پر ز ارزن كردهام
مه چه خرمن مىزند چون دانه ننمايد به كس * من به جوسنگ « 1 » مروت چند خرمن كردهام
نوعروس بكر معنى را به نور معرفت * در شبستان خرد چون روز روشن كردهام
سير اجرام سپهر از جدول تقويم كن * برد رنج ( ؟ ) ناطقه يك يك مبرهن كردهام
در لگام چار حلقه كان ستام عنصريست * بس رياضتها كه من بر نفس توسن كردهام
طوطى جان را كه قالب گلخن مستوحش است * هر نفس دستان سراى سير گلشن كردهام
شد به گلشن طوطى و زاغ هوا را بر اثر * گرد بر گرد طبيعت وقف گلخن كردهام
در بسى فن اهل حكمت را گران رغبت نبود * من در آن صد گونه ره چون مرد يك فن كردهام
گنج حكمت را ضمير من چراغافروز شد * در فتيلش « 2 » تا ز نور عقل روغن كردهام
گوهر اسرار معنى شد چنان حاصل كه من * خاطر از گنجينهء اسرار مخزن كردهام
روزى از راه رعونت در گلستان هوا * جلوهء حكمت چو طاووس ملوّن كردهام
هامش
( 1 ) . نسخه : بجوشك .
( 2 ) . نسخه : مغيلش .