زهى شهى كه گرفت از براى حفظ رمه * به دور معدلتت گرگ چون شبان روزه
تويى چو « 1 » وسطى سبابه هم ركاب فلك * چو باركاب « 2 » نماز است هم عنان روزه
وجود تست كه با ملك توامان آمد * چو با زكات حج و عمره توامان روزه
نسيم خلق تو چون طيب مشكبوى خلوف * به تحفه برد سوى روضهء جنان روزه
رسوم جور برافكندى از ممالك دهر * چو از خراب خراج وز ناتوان روزه
ز رنگ و بوى اباهات روح انسانى * بسى شكست طبيعت صفت بنان روزه
درين عهود كس از عهد جم ندارد ياد * فراز مايده مثل تو ميزبان روزه
وجوب يافته بر خود به بوى خوان كفت * به بزم رزم وز هر جنس ميهمان روزه
گشاده مرغ خدنگت چو پشهء نمرود * ز مغز خصم تو در كاسهء دخان روزه
جوان و پير گرفته ثبات ملك ترا * ز كاينات هم از پير و هم جوان روزه
گرفت ذكر جميل تو دور اين شش طاق * چو هفت ركن جوارح برين جنان روزه
به همتى كه چو روحانيان بنگشايند * به عمر بر سر اين خاك خاكيان روزه
چو روزه پيش تو بستم ميان به صدق كه نيست * زمانه « 3 » بر نى و پيدا و نى نهان روزه
مروت از سر همت شمار برد كه گفت * كه فرض كن به سر خامه و بنان روزه
دواعى كرمت بود مضطر « 4 » وقتم * و گرنه بر سخن افكندمى روان روزه
اگر نه مدح تو بودى غذاى ناطقهام * كجا به نظم گشادى سر زبان روزه
چو طوطى از شكر شكر تو بود سحرم * نه چون هماى گشايم به استخوان روزه
برين مثال كه آرد گشاد وقت رديف * به از عميد به جلاب امتحان روزه
گشاده بر پر مرغ دعا كه هست كنون * ز بهر مرغ دعا بهتر آشيان روزه
هميشه تا كه مثوبات فيض و رحمت حق * دفينه آرد صد گنج شايگان روزه
فسانهء كرم و لطف باش در گيتى * كه سوى خلد برين مىدهد نشان روزه
و له
من كه چون سيمرغ در يك گوشه مسكن كردهام * ماوراى مركز خاكى نشيمن كردهام
هامش
( 1 ) . نسخه : كه .
( 2 ) . نسخه : با زكات .
( 3 ) . نسخه : زبانه ، زبا يزيد نه پيدا .
( 4 ) . نسخه : مقطر .