تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
يك زمان « 1 » بودم چو لاله در شكايت بعد ازين * خويشتن را بعد ازين ( ؟ ) مانند سوسن كرده‌ام چون بنفشه سر به پيش افكنده از قحط كرام * همچو سوسن ده زبان از مدحت الكن كرده‌ام كيفر لب مىبرم كز گفتن مدح دروغ * هر گدايى را شه و اشهب ز لادن كرده‌ام گه سها را بر فروغ ماه رجحان داده‌ام * گاه دريا را كم از فيض غريزن كرده‌ام دوستى با حرص كردم چون عميد از آز خون * زان قناعت را به روى خويش دشمن كرده‌ام طبع آتش پاى را از دست بىآبىّ چرخ * زير حمل محنت اكنون بين چه كودن كرده‌ام خاطر معنى طراز و طبع گوهرزاى را * گرچه ديرى شد كه بىقطران سترون كرده‌ام هستم اين يك شعر ديوانى و صد درج گهر * بلكه هر بيتش به از شعر ملوّن كرده‌ام حبس بر من شيون آوردست و از لطف سخن * سور ديدستى كه من در عين شيون كرده‌ام يا رب از نخل كرم برگ و نواى من بده * مرغ جان را چون به توحيدت نوازن كرده‌ام خلعت امنم كرامت كن كه ما را درگهت * مأمن اصليست اينك قصد مأمن كرده‌ام دور دار از ظلمت شرك و نفاق و حقد و كين * باطنى كز نور اخلاصت مزيّن كرده‌ام
هامش
( 1 ) . در هر سه نسخه : « زمان » است احتمالا بايد « زبان » باشد .