شاهباز غيرت حق از كمين زد پنجهيى * زان كبوتروار در يك گوشه مسكن كردهام
ره درين يك برج بىروزن نمودندم ولى * من به همت ره برون از هفت روزن كردهام
برجى آنگه چون دلم بل كز دل من تنگتر * رشتهام گويى مكان در چشم سوزن كردهام
برج قوس است اين و من خورشيدسان بر عالمى * نو بهارى را ز آه سرد بهمن كردهام
اين نه بس آهنگر آوردم نويد بخت بد * گفتمش بر گردن ار خونى به گردن كردهام
مسند خورشيد زرين تخت مىزيبد مرا * حال را من تكيه بر كرسىّ آهن كردهام
در گريبان سر فرو برد اژدهاى هفت سر * تا من اين مار دو سر در زير دامن كردهام
بند بيزن مىكنندم عرض در چاه ستم * نى منيزه ديدم و نى جرم بيزن كردهام
صبر بازوى تهمتن دارد از روى قياس * قوت مخلص به بازوى تهمتن كردهام
همدمانم هر يكى در شغل و من در بند حبس * حاش لله زين سخن تنها گنه من كردهام
كار بر عكس است ورنه خود كه روز بد كشد * شغل اشرافى كه من بر وجه احسن كردهام
ناوك چرخ ستمگر بگذرد روشن ز پشت * گرچه روى صبر را از سينه جوشن كردهام
تن غذا خواهست در بند غم و من راتبش * شربت از خون و كباب از دل معيّن كردهام
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: توفيق سبحانى
ص٨٦