چه صنعت است در آن نرگسش كه آن غمزه * درونش صيد دلست و برون شكار آهو
ز رشك نقطهء مشكين كه بر گل تو چكد * مدام دارد در سينه خار خار آهو
ضرورت است كه با اين دو صورت مفتون * كند حمايت زلف تو اختيار آهو
حديث عنبر زلف تو تا رسيده به در * فكند قصهء نافه در اختصار آهو
ز چشم مست تو بودش خمار و مىشكند * ز جام بزم جهان پهلوان خمار آهو
خجسته شير كمين تاج دين حق سنجر * كه شرزهء فلكش هست در شمار آهو
صواب ديد كه سوى خطا ز خاك درش * برد شمامهء كافور يادگار آهو
مگر به خاك جنابش كه ديد « 1 » زينش خور * كه بر وحوش شد از نافه كامكار آهو
زهى شهاب خدنگى كه از تو ديو دلان * حذر كنند كه از ضيغم الحذار آهو
مخالفى كه به چنگت در اوفتاد نرست * ز چنگ شير كه ديدست رستگار آهو
چو فخر كرد به جنگ تكاورت اين دم * مسلم از تك خود داشتست عار آهو
به وقت حمله غبارى كه خيزد از سم او * كجا رسد به تكلف در آن غبار آهو
عجب مدار گر از غايت عنايت او * پياده يوز رود زين سپس سوار آهو
به جنب لخلخهء خلق تو چه باز كند * به خون سوختهء ناف در تتار آهو
ز عون لفظ چو ترياك تو ندارم باك * اگرچه زنگ غذا خور شود ز مار آهو
غذاش ارقم و پس چون گوزن جز ترياك * به عرض نافه كند هر طرف نثار آهو
به عرصهيى كه تويى از وفور انصافت * غمين نشسته درو يوز و غمگسار آهو
به روز عزم تو ننمود جز كه شانهء راست * چو از يمين صَفَت راند بر يسار آهو
به اعتماد تو گر پرورد عجب نبود * ز مشفقى بچهء شير در كنار آهو
چه پاى دارد با كبر تو دو صد دشمن * به چشم يوز چه سنجد صف هزار آهو
عدو به رزم تو وقتى رسد كه با شرزه * ميان كند به سر شاخ كارزار آهو
به مرتع كرم تو سرين و پهلوى آن * نديده هرگز چون ساق خود نزار آهو
جهان گشايا بستم به امتحان چو شتر * به گرد مدح تو بر سى و سه قطار آهو
رديف مدح تو صد باره زيبد آهوى مشك * ز مكرمت چو فرستادهام دوبار آهو
به نافه داشت ازين پيش كار و بار اكنون * ز فر مدح تو دارد رواج كار آهو
هامش
( 1 ) . دو نسخه : كه بدر پيش .