گشاده نافهء حكمت عميد در مدحت * چو نافهيى كه بر آن كرد افتخار آهو
هميشه تا كه سر « 1 » ناف بر زمين جستن * ز خاصيت ننهد هيچ نافه دار آهو
كمال عدل تو جايى رسيده باد مدام * كه يوز را شود از طنز ناف خار آهو
به باغ بخت گذارنده باش و نازنده * چو در بهار در اطراف مرغزار آهو
و له
قد چو نارونش كرد خيزران روزه * ز ارغوانش برون داده زعفران روزه
چه زعفران كه نخندم از آن و از گريه * زرير كرد رخ و اشكم ارغوان روزه
چه لاله بود كه خيريش مىدهد گونه * چه سرو بود كه مىداردش نوان روزه
چونال نارونش خم گرفت و كس ديدست * ز قدّ نارون و سرو بوستان روزه
گل شكفتهء او تا به غنچه باز نشد * يقين نشد كه گرفتست گلستان روزه
مه دو هفتهء او تا نشد هلاك كه ديد * درست بر مه و خورشيد آسمان روزه
شكسته ناوك غم در دلم كه قامت او * ز شكل تير برآورد چون كمان روزه
دو روز شد كه شكر تنگ تنگ مىبينم * به يك نفس كه زدش مهر بر دهان روزه
درين تعجبم از پستهء شكرگر او * شكر به تنگ در اطراف و در ميان روزه
ز عشق اوست كم از ذرهيى و بل كمتر * به نيم ذره توان داشت زو گمان روزه
شگفت بين به چه صنعت نگاه مىدارد * ميان ذرهء لعل شكرفشان روزه
به غمزه خون دلم مىخورد چه پندارد * كه از تجرع خون بشكند عيان روزه
مگر به موشك سيمينش افگند تعليق * خرد چو گربهء صايم گرفت از آن روزه
در آرزوى لب اوست اين دلم بيمار * درين هوس كه گشايد به ناردان روزه
زبان چو روزه شدم خشك در نصيحت او * كه شكل تست گل تازه و خزان روزه
چو غنچه گرچه لب از روزه بسته بگشايى * چو من ز خوان مديح خدايگان روزه
محيط فيض نصير الحق آنكه بگشادند * ز گرد سفره اكرامش انس و جان روزه
قضا طليعه محمد كه بند نيزهء او * به خون خصم گشاد از سر سنان روزه
سفنديار يمينى كه از يسار كفش * گشاده است برين روى هفت خوان روزه
ز جود بر دلش از غايت تهىدستى * شمرد بر دل خود فرض بحر و كان روزه
هامش
( 1 ) . نسخه : گه ناف .