بندم چه مىكنى كه ز راه نهانيم * مستحكم است بر در حصن آشكار بند
بگشاى بند ما وز بهر گشاد حصن * دل بر اميد فضل در كردگار بند
بودم فگار سينه ز جور و جفاى چرخ * ساقم چو سينه مىكند اكنون فگار بند
در بند من نديد كسى نيم دانگ زر * در ديده بهر آن نكنم اختيار بند
در چشم من عزيز نبودست كى نهم * بر زر ديده دوازده چون سود خوار بند
دارم چو آب زر سخن و زر كسى دگر * اينجا گشاى پنجه و آنجا گمار بند
چندين مدارم از پى تخليص منتظر * خونم چو آب كرد درين انتظار بند
بارى به تيغ قهركش اين بيگناه را * بندم منه كه مىكندم زار زار بند
نامم ز شرق و غرب گذشت از سخنورى * واجب كند به پاى چنين نامدار بند
مىگفت پيش ازين به نصيحت مرا خرد * خود را بر آستان شه كامكار بند
بودم بر اين اميد كه خود شاه لطف كرد * چون خونيان نهاد برين سوگوار بند
جايى كه مهر گنج به همت گشاده بود * آنجا يقين بدان كه نيايد به كار بند
بستى نخست باز گشاده زهى كرم * بردم به حضرت از در تو يادگار بند
تيغ ملوك بود كه از فضل ذو المنن * ورنه برآوريده بد از من دمار بند
گر پيش تخت شاه ببستى كمر عميد * از پاس او گشاده بدى روزگار بند
تا نوخطان شوخ على رغم عاشقان * عمدا نهادهاند ز خط بر عذار بند
صد راه بسته باد در بخت بر عدو * وز تيغ تو گشاده ز هر دو حصار بند
قصيده
مراست ديده محيط و خيال جان كشتى * بر آب ديده ز غم مىكند روان كشتى
در آب ديده شب و روزم و چگونه بود * فراز و شيب ز خون موج و در ميان كشتى
مراد دل چه طمع دارم از جهان خسيس * چگونه رانم بر روى ناودان كشتى
درين محيطم اگرچه روان و ساكن هست * ز چار لنگر و زين هفت بادبان كشتى
چه سود داردم آن بادبان و آن لنگر * چو شد ز موج اجل غرق ناگهان كشتى
وفا ز اهل جفا خواستم درين ايام * كه ديده بر سر جيحون به مهرگان كشتى
ز پيش پنجهء خرچنگ و دور نه گردون * چهار لنگر بگشاد و بس روان كشتى
نهنگ حرص روان بازگردد ورنه * توان كشيد به تمويه بر كران كشتى