تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
بندم چه مىكنى كه ز راه نهانيم * مستحكم است بر در حصن آشكار بند بگشاى بند ما وز بهر گشاد حصن * دل بر اميد فضل در كردگار بند بودم فگار سينه ز جور و جفاى چرخ * ساقم چو سينه مىكند اكنون فگار بند در بند من نديد كسى نيم دانگ زر * در ديده بهر آن نكنم اختيار بند در چشم من عزيز نبودست كى نهم * بر زر ديده دوازده چون سود خوار بند دارم چو آب زر سخن و زر كسى دگر * اينجا گشاى پنجه و آنجا گمار بند چندين مدارم از پى تخليص منتظر * خونم چو آب كرد درين انتظار بند بارى به تيغ قهركش اين بيگناه را * بندم منه كه مىكندم زار زار بند نامم ز شرق و غرب گذشت از سخنورى * واجب كند به پاى چنين نامدار بند مىگفت پيش ازين به نصيحت مرا خرد * خود را بر آستان شه كامكار بند بودم بر اين اميد كه خود شاه لطف كرد * چون خونيان نهاد برين سوگوار بند جايى كه مهر گنج به همت گشاده بود * آنجا يقين بدان كه نيايد به كار بند بستى نخست باز گشاده زهى كرم * بردم به حضرت از در تو يادگار بند تيغ ملوك بود كه از فضل ذو المنن * ورنه برآوريده بد از من دمار بند گر پيش تخت شاه ببستى كمر عميد * از پاس او گشاده بدى روزگار بند تا نوخطان شوخ على رغم عاشقان * عمدا نهاده‌اند ز خط بر عذار بند صد راه بسته باد در بخت بر عدو * وز تيغ تو گشاده ز هر دو حصار بند
قصيده
مراست ديده محيط و خيال جان كشتى * بر آب ديده ز غم مىكند روان كشتى در آب ديده شب و روزم و چگونه بود * فراز و شيب ز خون موج و در ميان كشتى مراد دل چه طمع دارم از جهان خسيس * چگونه رانم بر روى ناودان كشتى درين محيطم اگرچه روان و ساكن هست * ز چار لنگر و زين هفت بادبان كشتى چه سود داردم آن بادبان و آن لنگر * چو شد ز موج اجل غرق ناگهان كشتى وفا ز اهل جفا خواستم درين ايام * كه ديده بر سر جيحون به مهرگان كشتى ز پيش پنجهء خرچنگ و دور نه گردون * چهار لنگر بگشاد و بس روان كشتى نهنگ حرص روان بازگردد ورنه * توان كشيد به تمويه بر كران كشتى