زلفت ز ره گريست كه هر دم در آورد * بر سوسنت ز سلسلهء مشكبار بند
سوسن به زير حلقهء سنبل نكوترست * گو جانبش صبا ز گلت بر مدار بند
در غنچهيى كه خنده همىزد دهان تو بست « 1 » * زان غنچه واگشاى هم از نوك خار بند
گل برگ تست ساخته در بند مشك ناب * جز بر گلت كه ديد چنين سازوار بند
گفتى مگر هم از گل و لاله است در نظر * خط معنبر تو بر آن لالهزار بند
مشرف نبود عارضت از خط چرا كشد * چون من به دور دولت اين شهريار بند
شاه جهان گشاى نصير الحق آنكه هست * بر دست و پاى بخل ز جودش هزار بند
و الا محمّد بلبن كز كمند قهر * بر سركشان نهد به گه كارزار بند
اى خسرو زمان كه به يمن تو بر گشاد * گنجور قدرت از صدف كان يسار بند
در زير زين عنصر خصم تو روز رزم * از يك لگام و زين تو شد شصت و چار بند
افيون فتنه جوى بدانديش بد كنون * افيونش كو بماند در كوكنار بند
تا بر گرفت لخلخهء طيب خلق تو * از روى چين نافهء مشك تتار بند
هم عنبر از نسيم سرش بوى تر گرفت * هم غنچه را گشاده شد از نو بهار بند
مستان جام لطف ترا هر كه افكند * بر سدهء دماغ سپهر از خمار بند
جوييست دولت تو ز سرچشمهء مراد * امن و نشاط و عيش درين جويبار بند
اسباب فتح را ره عدل آنچنان گشاى * كز عدل تو نباشد جز زلف يار بند
ديدى كسى كه عون ستم كرده در نفس * در كار او نهاده قضا بيشمار بند
نوشيروان صفت چو در عدل مىزنى * بر نيك و بد نداشتهاى استوار بند
در عهد تو سزد كه نبيند كسى به عمر * جز ساق سرو و پنجهء دست چنار بند
بنديست عقدهء ذنب و رأس در فلك * هين واگشاى از فلك بيقرار بند
تا مهر و ماه كم شود از زحمت كسوف * در عقدهء ذنب چو من اضطرار بند
فرمودهاى كه بند نهند اهل فضل را * هى هى بر اهل فضل منه زينهار بند
تعظيم كن ز حيله و از درج خاطرم * بر نوعروس مدح دُر شاهوار بند
هرگز كس از ملوك بر اهل سخن نهاد * روزى ز راه سلطنت و گيرودار بند
من طوطى سخنورم آخر نه جرّه باز * در پاى طوطيان غلط آمد شكار بند
هامش
( 1 ) . در نسخه : دهان تست .