تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
عن قريب است كه چوبك زن ايام خزان * مىزند بر در دروازهء گلشن چوبك زاغ گيرد همه از بلبل شوريده كلاغ * برگ پژمرده كند با گل صد برگ حنك باد انداخته تاج از سر بستان افروز * گشته با عارض گل برگ معارض سپرك پى آن صحن « 1 » كه دى طرح فكندست به باغ * هر طرف ريخته خشت از يخ و از برف آهك « 2 » بهر پيران ستمديدهء ايام خزان * سازد از شيشهء يخ شيشهء گردى عينك پيش از آن دم كه ز بيم كتك شحنهء دى * بگريزند رعاياى رياحين يك يك عاقل آن به كه كند عزم طواف چمنى * كه به آنجا نتوان برد خزان را به كتك آن چمن گلشن مدح شه عالى قدريست * كز فلك بهر طواف درش آيند ملك مرتضى پادشه صورت و معنى كه ازوست * منشأ رابطهء صورت و معنى بىشك آنكه از صولت سر پنجهء شاهينش عقاب * بال نسرين فلك را شكند چون اردك پادشاهيست كه در خيل غلامان درش * نام برجيس بود سعد و عطارد زيرك تو شمال فلك از بهر سر سفرهء او * از ثريا به كف آورده نمكدان و نمك شد قمر مجمرهء بزم وى و جرم قمر * دود عوديست كزان مجمره گردد مدرك از پس آينهء چرخ به آيين رضا * هر چه او گفت همان گفت قضا چون طوطك « 3 » ديگرى كيست كه در سلك وى آرند او را * مىشناسيم حريفان دگر را يك يك او به اغيار جفا پيشه ندارد نسبت * قدر خرمهره ز فيروزه شناسد زيرك عدل تقديرى و تقدير عدالت غلط است * ز انكه تحقيق شد اين مسأله در باب فدك بيوهء دهر چو اهليت تزويج نداشت * باينا معتقة طلقها ثم ترك
اين مطلع او نيز مشهور است ، مطلع :
در غم آباد جهان عيش از دل ناشاد رفت * خو به غم كرديم چندانى كه عيش از ياد رفت
مطلع
ما به جرم عشق بدناميم و زاهد از ريا * هر دو بدناميم اما ما كجا و او كجا
و له
بيرون ميا كه شهرهء ايام مىشوى * ما كشته مىشويم و تو بدنام مىشوى
هامش
( 1 ) . نسخه : « آن صحن كه گل » ، « آن شرح كه » . ( 2 ) . نسخه : اشك ؟ . ( 3 ) . چنين است در يك نسخه و در دو نسخهء ديگر بعد از اين بيت نوشته كه : اين مطلع او نيز مشهور است : ديگرى كيست الخ .
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 331 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى