عن قريب است كه چوبك زن ايام خزان * مىزند بر در دروازهء گلشن چوبك
زاغ گيرد همه از بلبل شوريده كلاغ * برگ پژمرده كند با گل صد برگ حنك
باد انداخته تاج از سر بستان افروز * گشته با عارض گل برگ معارض سپرك
پى آن صحن « 1 » كه دى طرح فكندست به باغ * هر طرف ريخته خشت از يخ و از برف آهك « 2 »
بهر پيران ستمديدهء ايام خزان * سازد از شيشهء يخ شيشهء گردى عينك
پيش از آن دم كه ز بيم كتك شحنهء دى * بگريزند رعاياى رياحين يك يك
عاقل آن به كه كند عزم طواف چمنى * كه به آنجا نتوان برد خزان را به كتك
آن چمن گلشن مدح شه عالى قدريست * كز فلك بهر طواف درش آيند ملك
مرتضى پادشه صورت و معنى كه ازوست * منشأ رابطهء صورت و معنى بىشك
آنكه از صولت سر پنجهء شاهينش عقاب * بال نسرين فلك را شكند چون اردك
پادشاهيست كه در خيل غلامان درش * نام برجيس بود سعد و عطارد زيرك
تو شمال فلك از بهر سر سفرهء او * از ثريا به كف آورده نمكدان و نمك
شد قمر مجمرهء بزم وى و جرم قمر * دود عوديست كزان مجمره گردد مدرك
از پس آينهء چرخ به آيين رضا * هر چه او گفت همان گفت قضا چون طوطك « 3 »
ديگرى كيست كه در سلك وى آرند او را * مىشناسيم حريفان دگر را يك يك
او به اغيار جفا پيشه ندارد نسبت * قدر خرمهره ز فيروزه شناسد زيرك
عدل تقديرى و تقدير عدالت غلط است * ز انكه تحقيق شد اين مسأله در باب فدك
بيوهء دهر چو اهليت تزويج نداشت * باينا معتقة طلقها ثم ترك
اين مطلع او نيز مشهور است ، مطلع :
در غم آباد جهان عيش از دل ناشاد رفت * خو به غم كرديم چندانى كه عيش از ياد رفت
مطلع
ما به جرم عشق بدناميم و زاهد از ريا * هر دو بدناميم اما ما كجا و او كجا
و له
بيرون ميا كه شهرهء ايام مىشوى * ما كشته مىشويم و تو بدنام مىشوى
هامش
( 1 ) . نسخه : « آن صحن كه گل » ، « آن شرح كه » .
( 2 ) . نسخه : اشك ؟ .
( 3 ) . چنين است در يك نسخه و در دو نسخهء ديگر بعد از اين بيت نوشته كه : اين مطلع او نيز مشهور است :
ديگرى كيست الخ .