و له
هر لحظه نازنين مرا ناز ديگر است * نازش به جان كشم چه كنم نازپرور است
با غنچه نسبت دهن يار چون كنم * تنگ است غنچه ليك سخن جاى ديگر است
پسر اين حيدر تونى به غايت جبان و بىدل بود ، چنانچه در شهور سنهء نهصد و هشتاد و پنج ( 985 ) به ملازمت پادشاه آمده بود ، روزى كيفيت نشستن خويش در كشتى و هول آن تقرير مىكرد و اثر رعب در آن وقت از اداهاش ظاهر بود . فقير پرسيدم كه شايد از رفتن حج پشيمان شده باشى و آن بيت را به تقريب خواندم كه به قدسى شاعر حريفان گفته بودند كه ، بيت :
از رنج ره باديه و خار مغيلان * از آمدن كعبه پشيمان شده باشى
او در حال جواب داد كه آرى . پادشاه فرمودند از رفتن كعبه چون پشيمان شود ؟
اما از نشستن كشتى پشيمان شده باشد . در همين حين متهين خان مقلد شيرينكار ، بر حسب اشارت عالى خود را به صورت ديوانهء سگ گزيده ساخته بانگ سگ كرده ، ابن حيدر را پيش كشيد و دستارش به جايى و كفش به جايى افتاده هر سو مىدويد تا بغلتيد و باعث خندهء بىنهايت شد و بعد از اطلاع بر حقيقت حال انفعال بسيار كشيد و پادشاه تسلى مىدادند عاقبت نتوانست به هند بود .
و ديگر شاه طاهر خواندى دكنى است برادر خرد شاه جعفر ، و علماى سلف عراق قدح در نسبت خوانديه كردهاند و محضرى در آن باب درست نموده مخالف و موالف بر آن خط نهاد ، چنان كه در كتاب كامل التواريخ ابن اثيرى جزرى و لب التاريخ قاضى يحيى قزوينى و غير آن مذكور است . او خود را از خويشان شاه طهماسب مىگرفت . آخر بنابر نسبت مذكور كه به آن مطعون بود و مير جمال الدين صدر استرآبادى او را ايذاهاى بليغ مىرسانيد ، آواره شده به دكن كه مدفرى « 1 » خانهء مقررى است رفت و با نظام شاه والى آنجا صحبت او موافق افتاد و او را آنجا ترقيات
هامش
( 1 ) . نسخه : مدبرى .