تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
با وجود اين درشتى راتبهء او را دو چندان ساخت و هم در آن ايام شاه طاهر دكنى با كمال حشمت و جاه به تقريب ايلچىگرى از جانب نظام شاه دكنى به گجرات آمد و از بس كه تعريف خواجه شنيده بود در منزل او كه نه حصير داشت و نه كوزهء آب ، رسيد و صحبت بسيار خوب برآمد و اشعار خود خواند و از او شنيد و روز ديگر اسباب مهمانى و خلعت و اسب و خرجى نقد و اجناس در منزل خود ترتيب داده او را استدعا نموده در عين گرمى هنگامه و برآمدگى صحبت به يك‌بار سخن مذهب و ملت افتاد و خواجه از شاه پرسيد كه سبب چيست كه شيعهء شما بر ياران رسول - عليه السلام - ناسزا مىفرستند ؟ جواب داد كه مجتهدين ما لعن را جزو ايمان قرار داده‌اند . خواجه گفت لعنت بر ايمانى كه لعن جزو او باشد . شاه را طرفه حال پيش آمد و صحبت بر هم خورد و آن انسانيت و رعايت كه خيال كرده بود در پردهء خفا مانده ضايع شد . آخر از آنجا هم منكوب و معيوب به دكن رفت و با نظام شاه ملاقات نموده او نيز اسباب تجمل و سامان آنچه مىبايست فرستاد و خوب ديد و آنجا هم به جهت كج‌خلقى و بىاعتدالى نتوانست بود تا زحمت وجود از عالم برد . قطعه :
اى دل صبور باش كه آن يار تند خوى * بسيار تند روى نشيند ز بخت خويش
استغفر الله از كجا به كجا افتادم . ع :
كجا بود اشهب كجا تاختم
من كه و اين سخنان چه ؟ اما چه كنم كه عنان قلم حرون تند و شوخ چشم به اين جانب رفت و سخنان خارج از آهنگ سر زده و گرنه دانم كه عيب‌بينى هنر نيست و از عيب خود چشم پوشيده بر ديگران نظر كردن كمال كوته‌بينى است . بيت :
معيوب ، همه عيب كسان مىبيند * از كوزه همان برون تراود كه دروست
حق سبحانه تعالى همگنان را از آنچه نبايد و نشايد نگه دارد و چون در هنگام انتخاب از دواوين فضلاى فصيح با خود نداشت ، بنابر آن بر ذكر اين چند كس به طريق انموذج اقتصار يافت . اگر عمر بىوفاى كم بقا روزى چند مهلت داد و ايام بر خلاف عادت اصلى خويش بدمددى بنياد نكرد و طالع مساعدت نمود ذكر شعراى سابق و لا حق هند خصوصا بعضى را كه در عصر خويش شنيده يا ديده و
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 334 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى