و ديگر جاهى يتمان « 1 » كه از بخاراست و بدين نسبت اشتهار يافته در كابل وقت توجه شاه غفرانپناه به جانب هند ملازمت نموده مشمول عواطف پادشاهى گشته به درجهء اعتبار رسيده و زمانى كه شاه محمد خان شاپور « 2 » را به جهت سزاولى در كابل گذاشتند او ملا را نيز چون ساير افراد انسانى تصور نموده ايذاى بسيار كرده و ملا تركيببندى رنگين در هجو شاپور گفته و چون دختر شاه محمد شاپور را پادشاه در خدمت خود داشتند ، تنها او را مستثنى داشته باقى مذكر و مؤنث قبيلهء او را به يك قلم خط رسوايى بر دور اسامى ايشان كشيده ، پادشاه نيز از آن خر كه سرمايهء زيان بود غبارى در دل داشتند ، آن هجو را در سر ديوان به حضور او از ملا استماع نموده و انبساط و شكفتگى تمام نموده صلهء معتبر از او دهانيدهاند و چون آن هجو رفتهرفته به فحش انجاميده بنابر آن بر يك بندش در اينجا اقتصار مىافتد و آن اين است كه ، قصيده :
شاعر شاه همايونم و خاك درگه * مىزند كوكبهء شاعريم طعنه به مه
خسرو شعرم و ابيات خوشم خيل و سپه * ديدم از قحبه « 3 » زنى ظلم نه جرم و نه گنه
پاره كاغذ اگر از هذيان گشته سيه * سوى هجوش اگر انديشه شود روى به ره « 4 »
غرض آنست كه اين خر صفتان ابله * عزت و حرمت اين طايفه دارند نگه
واى آنكس كه به خيل شعرا بستيزد * هر كه با ما بستيزد به بلا بستيزد
در اين مصراع پادشاه دخل كردند كه چرا همچنين نمىگوئى . ع :
هر كه با ما بستيزد به خدا بستيزد
و هم ازوست اين اشعار ، مطلع :
تا بودهايم عاشق و بدنام بودهايم * اما ز عاشقان به اندام بودهايم
و له
خوبرويان همه بىمهر و وفاييد شما * با اسيران ز پى جور و جفاييد شما
هامش
( 1 ) . نسخه : يتمنيان ، و در نفائس المآثر نوشته كه : جاهى يتميان از بخاراست پدرش يتميان آنجا بوده بدان سبب بدين نسبت اشتهار يافته است .
( 2 ) . نسخه : سالو .
( 3 ) . نسخه : بيخردى .
( 4 ) . نسخه : زده .