وعده كرديد وفا طور دروغى گفتيد * راست گوييد كه اينطور چراييد شما
ما درين شهر نه از بهر شما رسواييم * همه جا باعث رسوايى ماييد شما
چند پرسيد كه مقصود تو در عالم چيست * راست گويم كه شماييد شماييد شما
جاهى از دست شما جان نتواند بردن * كه بلايى ز بلاهاى خداييد شما
و له
دوش ماه عيد شد بر شكل مصقل آشكار * كز بخار روزه بود آيينهء دل را غبار
يا مه نو بود يا بنمود از ضعف بدن * استخوان پهلوى لب تشنگان روزهدار
يا تراشيدند بهر ناقهء ليلى حطب « 1 » * يا تن خم گشتهء مجنون شد از غم زرد و زار
خويش را در سلك خدام تو مىخواهد فلك * زان كمان حلقه آورده است بهر زه « 2 » گذار
بلكه پيكت بسته زنگ و يكه پر بر سر زده * مىرود از روم تا آرد خبر از زنگبار
مخفى نماند كه اين بيت :
خويش را در سلك خدام تو مىخواهد فلك
از اين بيت نظام استرآبادى گرفته از آن قصيده كه ، نظم :
شب نجوم از مجمع مردم نشان آوردهاند * وز مه نو تازه حرفى در ميان آوردهاند
بر سرير سلطنت بنشسته شاه زنگبار * از براى پيشكش انجم كمان آوردهاند
هامش
( 1 ) . نسخه : خصب .
( 2 ) . نسخه : برگذار .