مرغان صفت شاه فلك مرتبه خوانان * بر شاخ درختان چو خطيبان منابر
خاقان معظم شه جم قدر همايون * كش هست قوى دست و دل از قدرت قادر
از دانش او دانش اصحاب بصيرت * وز بينش او بينش ارباب بصاير
منهى چو حرام است در احكام شريعت * اقبال نمايد به مراعات اوامر
جمع آمده بهر ظفر لشكر اسلام * آحاد سپاهش ز دليران عساكر
زير علم فتح به ميدان سعادت * بادش كرم لم يزلى حافظ و ناصر
اى با كف جود تو قوام همه اشيا * قايم به دم تيغ تو اعراض و جواهر
در روز ازل بود خداوند جهان را * مقصود وجود تو ازين چنبر داير
جبريل اگر بار دگر وحى بيارد * در شأن تو ظاهر شود آيات ظواهر
هر نكتهء حكمت كه لب لعل تو فرمود * مشهور جهان شد چو حديث متواتر
مبنى است كه شرح كتب فن رياضى است * تصنيف متين تو ز ايجاز « 1 » دواير
كس دانش بسيار ترا چون كند انكار * انكار بديهى نكند غير مكابر
احصاى كمالات تو كردن نتوانم * كاندر همه فنها شدهاى كامل و ماهر
با عقل حكيمانه و اقبال تو دارد * نفس ملكى نسبت اجناس مشاهر
جود تو به نوعيست كه در ساعت بخشش * ناخواسته دانى همه حاجات ضماير
اين معما به اسم كبار از اوست ، بيت :
مصحف است آن رو « 2 » و آن خط آيت جور و جفاست * عارض آن دلستان بىبهره از خال وفاست
وفات مولاناى مذكور در سنهء نهصد و شصت و شش ( 966 ) بود و ميرامانى كابلى تاريخ او گفته كه ، قطعه :
وا حسرتا كه نادرى نكتهدان برفت * آن نادرى كه داد سخن داد در جهان
جستم به رسم تعميه تاريخ فوت او * گفتا خرد كه رفت يكى از سخنوران
ديگر شيخ ابو الواجد « 3 » فارغى است كه به غايت درويش مشرب بود به شيرين زبانى مشهور . از اشعار اوست ، بيت :
هامش
( 1 ) . نسخه : ايجاد .
( 2 ) . در هر سه نسخهء بداؤنى : ابرو .
( 3 ) . نسخه : ابو الواحد . در نفائس المآثر : ابو الواجد شيرازى ، آمده است .