مىگفتى و همچنين در كتابت رقعات به جاى لفظ هو وقت ضرورت دو الف مىنوشت ، به اين صورت : ( اا ) كه رقم عدد لفظ هو است « 1 » و در جميع ابواب رعايت آداب چنان نمودى كه گويا آفريدهء اوست و شبها هميشه در صحبت گذرانيدى و تخلف نكردى و حاصل تمام هندوستان به خرجش وفا ننمودى و وكلا از ترس بخشش نام زر هرگز در نظرش نياوردندى و چون پدر مقيد به جمع خزينه نبودى و ذكر فحش و دشنام بر زبان مباركش نگذشتى و اگر بر كسى در نهايت خشمگين بودى همينقدر مىگفتى كه هى سفيه و ديگر نه . در خانه و مسجد به سهو هم هرگز پاى چپ پيش ننهادى و اگر كسى در مجلس او پاى چپ نهادى مىفرمود كه چپ دست است او را بازگردانيده بياريد و از غايت حيا لب به خنده نگشادى و به جانب كس تيز ننگريستى . مىگويند كه شيخ حميد مفسر سنبلى در زمان تسخير هندوستان در نوبت ثانى به استقبال در كابل رفت و از بس كه پادشاه را به او اعتقاد بود ، روزى به جذبه آمد و گفت پادشاهم تمام لشكر شما را رافضى ديدم . پرسيدند شيخ چرا همچنين مىگوييد و چه قصه است ؟ گفت در هر جا نام لشكريان شما در اين مرتبه همه يار على و كفش على و حيدر على يافتم و هيچكس را نديدم كه به نام ياران ديگر بوده باشد . پادشاه برآشفتند و قلم تصوير « 2 » از غضب بر زمين زده ، گفتند نام پدر كلان من خود عمر شيخ ، و ديگر نمىدانم و برخاسته به حرم رفتند و باز آمده به ملايمت و رفق تمام شيخ را بر حسن عقيدت اطلاع دادند . قطعه :
اعتقادى درست دار چنانك * اعتمادت بران نباشد سست
بنده را بىشك از عذاب خداى * نرهاند جز اعتقاد درست
و از براى تعداد اخلاق خوش آن پادشاه مغفور و مبرور - طاب ثراه - دفترى علىحده بايد و شعراى بسيار نادرهء روزگار از دامن او برخاستهاند . از آنجمله در بدخشان مولانا جنوبى بدخشى معمايى است كه قصيدهء مصنوعهء سى و هشت بيتى به نام آن پادشاه غفران پناه در زمان ميرزايى گفته و بعضى صنايعى كه از دام قصيدهء مير سيد ذو الفقار شروانى كه به نام خواجه رشيد وزير گفته و قصيدهء سلمان ساوجى
هامش
( 1 ) . از اينجا تا « آفريدهء اوست » در يك نسخه آمده است .
( 2 ) . نسخه : تحرير .