و به دار البقا خراميدند و اين تاريخ يافتند كه ، بيت :
چو گشت از رحمت حق ساكن اندر روضهء رضوان * بهشت آمد مقام پاك او تاريخ از آن باشد
مولانا قاسم كاهى گفته كه ، قطعه :
همايون پادشاه ملك معنى * ندارد كس چو او شاهنشهى ياد
ز بام قصر خود افتاد ناگه * و زان عمر عزيزش رفت بر باد
پى تاريخ او كاهى قلم زد * همايون پادشاه از بام افتاد
و اين نيز يافتند كه ، بيت :
مشو غافل از سال فوتش ببين * همايون كجا رفت و اقبال او
و اين تاريخ نيز يافتند كه ، ع :
اى آه پادشاه من از بام اوفتاد
نظم
آن مصر مملكت كه تو ديدى خراب شد * و آن نيل مكرمت كه شنيدى سراب شد
گردون سر محمد يحيى به باد داد * محنت رقيب « 1 » سنجر مالك رقاب شد
ماتم سراى گشت سپهر چهارمين * روح القدس به تعزيت آفتاب شد
سن شريفش پنجاه و يك سال و مدت سلطنت بيست و پنج سال و كسرى بود .
پادشاهى بود ملكى ملكات و به جميع كمالات و فضايل صورى و معنوى آراسته و در علوم نجوم و هيأت و ساير علوم غريبه بىنظير و مربى اهل فضل و كمال و مرجع اهل تقوى و صلاح و به شعر و شعرا مايل و خود شعر نيكو گفتى و يك دم بىوضو نبودى و نام خدا و رسول را - صلى الله عليه و سلم - هرگز بىطهارت به زبان نبردى و اگر به حسب ضرورت نامى ، قطعه :
اعتقادى درست دار چنانك * اعتمادت بدان نگردد سست
بنده را بىشك از عذاب خداى * نرهاند جز اعتقاد درست
هرگاه اسمى كه مركب از عبد و اسماى حسنى چون عبد الله و غير آن باشد بايستى گرفت ، در آن حالت تنها به عبد اكتفا كردى . مثلا عبد الحى را عبدل فقط
هامش
( 1 ) . نسخه : قرين .