اردوى بزرگ از راه سامانه به جانب پايتخت هندوستان عزيمت نمود و جماعتى از افغانان كه در دهلى بودند جان به تنگ پا بيرون بردند و هر طرف سنگ تفرقه ميان معركهء گنجشكان افتاد و هر كدام : ( من نجا برأسه فقد ربح ) ، برخواندند :
يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ
، ظاهر شد و شاه ابو المعالى به تعاقب سكندر نامزد شد و در ماه رمضان المبارك سنهء نهصد و شصت و دو ( 962 ) حضرت دهلى مستقر جاه و جلال پادشاهى شد و اكثر ديار هندوستان بار ديگر به خطبه و سكهء پادشاهى زينت يافت و هيچ پادشاهى را پيش از آن ميسر نشده بود كه بعد از شكست مرتبهء ديگر به سلطنت « 1 » رسيده باشد ، به خلاف اينجا كه قدرت ايزدى عزّ شأنه مشاهده شد و در اين سال پادشاه اكثر ولايت به بندگان جان سپار تقسيم فرمودند . پرگنهء مصطفى آباد را كه محصول آن به سى چهل لك تنكه مىرسيد صدقهء روح پرفتوح حضرت رسالت پناهى عليه و آله صلواة مصونة من التناهى ساختند و حصار فيروزه را در وجه جلدوى شاهزاده دادند ، چنان كه بابر پادشاه نيز از ابتداى فتح به انعام محمد همايون پادشاه مقرر نموده بودند و جميع پنجاب را به شاه ابو المعالى شفقت فرموده به دفع اسكندر افغان نامزد گردانيد و اسكندر تاب مقاومت او نياورده به كوه شمالى تحصن نمود و شاه ابو المعالى مرتبهء عالى يافته به شوكت تمام در لاهور به سر مىبرد ، بنابراين زاغپندار به آشيانهء دماغ او جاگرفته كار به آنجا رسانيد كه بعد از واقعهء جنت آشيانى آثار خلافت و تخيلات فاسد از او به منصهء ظهور شتافت ، چنانچه عن قريب مذكور شود ، ان شاء الله العزيز و چون ابو المعالى بدسلوكى به امراى كمكى كرده دستاندازى در اقطاعات ايشان بلكه در خزانهء عامره و پرگنات خالصه نيز مىكرد و امرا بىدل شدند و سكندر روزبهروز قوت مىگرفت ، بيرام خان را به منصب اتاليقى شاهزاده مقرر و منصوب گردانيده به دفع اسكندر تعين فرمودند . شاه ابو المعالى به حصار فيروزه نامزد شد ، اما هنوز نرفته بود كه قبا خان گنگ به آگره و على قلى خان به ميرته و سنبل و قنبر ديوانه به بداؤن و حيدر محمد خان آخته بيگى به بيانه نامزد شدند و حيدر محمد خان غازى خان پدر ابراهيم سور را در قلعهء بيانه چندگاه محصور داشت و چون دولت افغانان
هامش
( 1 ) . نسخه : به مقر سلطنت رسد .