لاهور بود ، در جزوى على حده مسطور ساخته و از آن جمله اين را نوشته كه در وقت تيراندازى بر خلاف عادت خويش هر روز در پاى نشانه مىآمدند و تعليم تيراندازى مىنمودند . جوانان ، بيرام خان را ترغيب و تحريص بر روش تيراندازى مىكردند كه روزى به كار مىآيد . آخر در جنگ بلدهء ماچهىواره شكست اول افغانان بود فتح به تير ميسر شد و غالبا آن جد و تحريص اشارت به اين معنى بود و از آن جمله اينكه چون بيرام خان قندهار را به بهادر خان برادر على قلى خان سيستانى سپرده به كابل آمد و از جانب خود تركمانى ظالم گماشته بود كه مردم از دست ظلم او شكايتهاى گوناگون نزد آخوند مىكردند تا به حسب اراده بيمار شد و از شر وى روزى چند خلاص يافته بودند و خبر او را هر روز در مجلس آخوند مذكور مىساختند تا روزى يكى مىگفت كه او از فراش برخاست . آخوند نيز در روى او ديده به تندى گفتند مگر فرداى قيامت برخيزد . بعد از سه چهار روز باز افتاد و ننگ ظلم از جهان برد . آرى گفتهاند كه ترك در خواب فرشتهيى است و اگر به خواب اجل رفته باشد خود از ملايكهء مهيمن « 1 » بهتر خواهد بود . نظم :
ظالمى را خفته ديدم نيمروز * گفتم اين فتنه است خوابش برده به
وانكه خوابش بهتر از بيدارى است * آنچنان بد زندگانى مرده به
پادشاه در وقت مراجعت قندهار را خواستند كه از بيرام خان تغير داده به منعم خان بدهند . منعم خان عرض كرد كه حالا سخن تسخير هندوستان در ميان است تغير و تبديل حكام باعث تفرقهء لشكر است ، بعد از فتح هند به مقتضاى وقت عمل نمودن مناسب دولت است . باز قندهار بر بيرام خان و زميندار و بر بهادر خان مقرر گشت و به كابل آمده استعداد لشكر و سامان يراق نمودند در ذى حجهء سال نهصد و شصت و يك ( 961 ) از كابل سوار دولت شده عازم هند شدند و اين قطعه گفته شد كه به دو معنى « 2 » تاريخ مىشود . قطعه :
خسرو غازى نصير الدين همايون شاه آنك * گوى سبقت برد از شاهان پيشين بىشكى
بهر فتح هند از كابل عزيمت كرد و شد * سال تاريخ توجه نهصد و شست و يكى
هامش
( 1 ) . در يك نسخه مهمن و در دو نسخهء ديگر اين لفظ نيست .
( 2 ) . يعنى صورى و معنوى .