و در منزل پرشادر بيرام خان از قندهار برآمده به ملازمت پيوست و به كوچهاى متواتر از آب سند گذشتند و بيرام خان و خضر خواجه خان و تردى بيگ خان و اسكندر سلطان اوزبك هراول شده پيشپيش مىآمدند و تاتار خان كاسى حاكم قلعهء رهتاس قلعه را خالى گذاشت و رفت و آدم گهكر در اين مرتبه نديد . چون به لاهور رسيدند ، افغانان لاهور نيز تاب نياوردند و امراى منقلاى به جانب لاهور و تهانيسر و جلندهر و سرهند روان شدند و آن ولايت بىمزاحمتى به تصرف درآمد و شهباز خان و نصير خان افغان در نواحى ديپالپور به شاه ابو المعالى و على قلى شيبانى كه آخر خان زمان شد جنگ كرده شكست يافتند و رعب مغول چنان بود كه هزاران هزار افغان به ديدن ده سوار بزرگ دستار هر چند لاهورى هم بودند راه گريز پيش گرفتند باز پس نمىديدند و پيش از آنكه موكب پادشاهى از آب سند بگذرد سكندر افغان سور بر ابراهيم سور چيرهدستى نموده غالب شد و مىخواست كه از اتاوه بر سر عدلى راند . ناگاه خبر آمد كه پادشاه از سند گذشتند و افغانان هر جا كه بودند در پى فكر برآوردن اهل و عيال شدند و يكى به ديگرى نپرداخت و همه را شغلى شاغل پيش آمد و به يقين مىدانستند كه اسليم شاه بود كه مىتوانست به مغول مقاومت كرد و ديگرى آن حالت ندارد و ليكن با وجود اين سكندر در حدود جلندهر اول تاتار خان كاسى و حبيب خان و نصيب خان طغوچى را با سى هزار سوار به جنگ افواج پادشاهى كه در آن حدود جمع شده بودند نامزد كرده خود از عقب مىآمد و امراى حصارى « 1 » از آب ستلج عبور كردند و افغانان تعاقب نموده وقت غروب تلاقى صفين روى نمود و جنگ عظيم شد و مغولان دست به كمان برده هر تيرى را كه از شست مىگشادند پيغام اجل به گوش هر فردى از افراد غنيم مىرسانيدند و افغانان كه كوتاه سلاح « 2 » بودند در ديهى ويران درآمدند و پناه گرفتند و به تقريب آنكه لشكر مغول در نظر آيد آتش در چنبرها انداختند و نتيجه برعكس روى داد و منصوبه چنان نشست كه افغانان در روشنى و مغولان در تاريكى ماندند و افغانان را تيردوز كردند و غريو از نهاد ايشان برآمد و فرياد الفرار از هر گوشه برخاست و فتحى به آسانى چنان روى نمود كه مغول كم ضايع شد و اسب و فيل و
هامش
( 1 ) . نسخه : چغتاى .
( 2 ) . نسخه : صلاح .