تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
صحبت افتاد و تفصيل اين اجمال آنكه مولوى مذكور از بهدا « 1 » اند كه ديهى است از توابع خراسان و به صحبت بسيارى از مشايخ - قدس الله ارواحهم - رسيده خصوصا مولوى مخدومى عارف جامى و مولوى عبد الغفور لارى - قدس الله تعالى ارواحهما - و ستر حال خود به نقوش علمى و صورت‌كشى مىكردند و بيرام خان نسبت تلمذ پيدا كرده به درس ايشان مىرفت و گاه‌گاهى كه دخل در يوسف و زليخا و غير آن مىكرد مىگفتند كه بيرم چه دارى از براى خود يوسف زليخايى ديگر در جهان ، و پادشاه طعامى به روح مقدس منور حضرت ختميت پناهى - صلوات الله و سلامه عليه - ساخته آخوند را استدعا نمودند و خود آفتابه گرفتند و بيرام خان طشت ، تا آب بر دست ايشان بريزند . در اين حال آخوندى اشارت به جانب مير حبيب الله نبيرهء مير سيد جمال الدين محدث نموده گفتند كه مىدانيد كه اين چه كس است ؟ پادشاه به ناچار آفتابه پيش مير بردند و مير به اضطراب تمام آبى نيم تمام بر دست ريخت . بعد از آن آخوند بىتحاشى چندان كه خواستند به اطمينان غسل يد نمودند و در اين حين پادشاه پرسيدند كه چقدر آب ريختن بر دست مسنون باشد ؟ جواب دادند كه آنقدر كه دست شسته شود و بر دستهاى بقيهء اهل مجلس بعد از بيرام خان حسين خان مرحوم خويش مهدى بن قاسم خان آب ريخت تا طعام خورده شد و پادشاه را صحبت ايشان بسيار خوش آمد و فوايد گرفتند و بعد از آن پاره‌يى زر نقد به دست بيرام خان فرستادند كه نذر است . چون عادت ايشان نبود كه تحفه از كسى بگيرند تأمل بسيار نموده و به طريق كره و نارضايتى تمام قبول كردند و موافق بهاى آن كمانى چند از ساختگى خود مع اضافه در ملازمت پادشاه فرستادند كه هديه از جانبين است . مىگويند كه روزى بيرام خان جامه از شال كشميرى آجده فرموده نزد ايشان آوردند ، به دست گرفته و تحسين كرده گفتند چه جنس نفيس است اين ! بيرام خان گفت چون درويشانه است به نذر شما آورده شده . اشارت به دو انگشت خويش فرمودند كه من دو تا دارم هان اين را به مستحق‌ترى از من بده و خوارق عادت از ايشان منقول است و پاره‌يى از آن شيخ معين الدين نبيرهء مولانا معين واعظ كه چندگاه به حكم خليفة الزمانى قاضى
هامش
( 1 ) . نسخه : بهداين .