جرايم به سياست پادشاهى رسيد ، شبى ميرزا كامران شبخون بر اردوى او زد . از قضا در آن شب تير اجل بر مقتل ميرزا هندال رسيد و شربت شهادت چشيد و اين واقعه در سال نهصد و پنجاه و هشت ( 958 ) روى داد و « شبخون » تاريخ يافتند .
قطعه :
شبيخون « 1 » چون قضا انگيخت از دهر * كه از خون شد شفقگون اوج گردون
ز عالم رفت هندال جهانگير * جهان بگذاشت با شاه همايون
شبستان فلك را بود چون شمع * نهال قامت آن نخل موزون
خرد تاريخ فوتش جست و گفتم * دريغا مرد شمعى از شبِ خون
و ميرزا امانى يافته كه ، قطعه :
شاه هندال سرو گلشن ناز * چون ازين بوستان محنت رفت
گفت تاريخ قمرى نالان * سروى از بوستان دولت رفت
و مولانا حسن على خراس گفته ، رباعى :
هندال محمد شه فرخنده لقب * ناگه ز قضا شهيد شد در دل شب
شبخون به شهادتش چو گرديد سبب * تاريخ شهادتش ز شبخون بطلب
و پادشاه خيل و حشم ميرزا هندال را به شاهزادهء عالمپناه بخشيده ، غزنين را با توابع و لواحق به اقطاع ايشان مقرر ساختند و افغانان ميرزا كامران را ديگر نتوانستند نگاه داشت و آن بود كه ميرزا نزد اسليم شاه رفت و در اين ميان لطيفهء غيبى كار خود كرد تا بعد از استماع خبر فوت اسليم شاه و وقوع هرج و مرج تمام در ميان افغانان هندوستان و ملوك طوايف شدن ايشان پادشاه را داعيهء تسخير هند صورت تصميم يافت و در اين اثنا ارباب عناد كه حساد و اهل فساد باشند صورت اخلاص بيرام خان را در ضمير آيينه نظير پادشاه برعكس جلوه داده ، او را نادولتخواه ظاهر ساختند . بنابر اين به جانب قندهار يورش افتاد . بيرام خان خود به استقبال آمده به مراسم خدمات شايسته قيام نمود و نادولتخواهى غرضگويان ظاهر شد و در اين مرتبه پادشاه را به خدمت نتيجة الاوليا سلالة الاصفيا ختم مشايخ نقشبنديه مولانا زين الدين محمود كمانگر بهدانى - روح الله روحه - به معرفت بيرام خان اتفاق
هامش
( 1 ) . نسخه : شباخون .