و ميرزا كامران پناه به پير محمد خان حاكم بلخ برده و از او مدد خواسته بعضى از ولايات بدخشان را بىجنگ از سليمان ميرزا و ولدش ابراهيم ميرزا گرفته متصرف شد و قراچه خان كه خدمات شايسته به جاى آورده بود با ديگر امراى خام طمع توقعات غير مقدور از پادشاه نمود . چون اغراض فاسدهء ايشان برنيامد راه بدخشان پيش گرفتند و كابل در آن چند سال چون زمين حجله « 1 » خود در معرض تذبدب و زلزله بود و ظريفى در آن باب گفته كه ، بيت :
قلعهء كابل كه در رفعت ز كيوان برتر است * چون غليوازى كه شش مه ماده و شش مه نر است
و چند مرتبه چنان واقع شد كه ميرزا كامران به ملازمت پادشاه آمد و ديد و پادشاه از مروت ذاتى و احسان جبلى رقم عفو بر تقصيرات او كشيده ، سينه صاف شدند و بعد از آنكه رخصت مكهء معظمه طلبيده بود ، ولايت بدخشان را به او دادند و خود بر سر بلخ رفته با پير محمد خان و عبد العزيز خان ولد عبد الله خان پادشاه اوزبك جنگ عظيم كرده شكست دادند و از جهت بىرايى امراى منافق و دغدغه از ميرزا كامران بازگشته به كابل آمدند و ميرزا كامران باز نقض عهد كرده چون سرداران بىاعتبار طرفين شيوهء بىوفايى پيش گرفته محاربات و منازعات بىحد نمودند و آخر كار نزد اسليم شاه رفته و مأيوس بازگشته به دست پادشاه به وسيلهء سلطان آدم گهكر در پشاله « 2 » گرفتار شد و با وجود آن همه فتنهانگيزىها امان جان يافت امّا جوهر بينايى او گرفته [ چنانچه گذشت ] رخصت مكهء معظمه دادند . او به چهار حج موفق شد و تلافى اعمال گذشته نمود و آنجا وديعت حيات سپرد . نظم :
هرگز به باغ عهد گياهى وفا نكرد * هرگز ز شست چرخ خدنگى خطا نكرد
خيّاط روزگار به بالاى هيچ كس * پيراهنى ندوخت كه آن را قبا نكرد
نقدى نداد دور كه آن را بدل نشد * نردى نباخت دهر كه آن را دغا نكرد
گردون در آفتاب سلامت كرا نشاند * كورا چو صبح روشن اندك بقا نكرد
خاقانيا به چشم جهان خاك درفكن * كو درد چشم ديد « 3 » ترا و دوا نكرد
هامش
( 1 ) . نسخه : زمين از حجلهء خود .
( 2 ) . متن فارسى : پرهاله از ترجمهء انگليسى اصلاح شد .
( 3 ) . نسخه : دادهء و هرگز دوا .