ساختند و اين فتح در دهم ماه رمضان المبارك سال نهصد پنجاه و دو ( 952 ) روى نمود و اين مصراع تاريخ يافتند ، ع :
بىجنگ گرفت ملك كابل از وى
و چون ايراد اين قضايا به عهدهء ديگران بود و جامع اين منتخب غصب منصب نمود ، اكنون هر چند مىخواهد كه طناب اطناب را كشيده دارد رشتهء سخن بىاختيار دراز مىگردد و الحديث شجون « 1 » قصه كوته ، چون ميرزا كامران به غزنين رفت و آنجا نتوانست درآمد به بهكر برفت و ميرزا شاه حسين كه دختر به او داده بود در مقام امداد درآمد و پادشاه ميرزا يادگار ناصر را كه داعيهء فرار داشت به قتل رسانيدند و به قصد تسخير بدخشان رفتند و سليمان ميرزا جنگ كرده شكست يافت و كامران ميرزا در مدت غيبت آمده كابل را متصرف گشت و بر حضرات عاليات بيگمان و شاهزادهء جهانيان محافظان گماشت و پادشاه حكومت بدخشان را از ميرزا هندال تغير داده فرمانى به ميرزا سليمان نوشت و آن ولايت را به او تفويض نموده به سرعت متوجه كابل شدند و ميرزا كامران بعد از شكست افواج در كابل قلعهبند شد و چون كار بر او تنگ آمد از روى بىمهرى چند مرتبه فرمود كه شاهزاده را بر كنگرهء قلعه به جاى رسيدن توپ و تفنگ مىنشاندند و ما هم آنكه خود را سپر تير بلا ساخته بود . بيت :
اگر تيغ عالم بجنبد ز جاى * نبرّد رگى تا نخواهد خداى
و سرداران امرا از براى گرمى هنگامهء خويش بازار نفاق را رواج داده گاه اينجا و گاه آنجا آمد و رفت مىكردند و از جانبين كشته مىشدند و ميرزا قلعه را شكافته به صورت ناشناسا « 2 » به درآمد و چون حاجى محمد خان كه با جمعى به تعاقب او نامزد شده بود رسيد ، ميرزا با وى گفت كه پدرت بابا قشقه را مگر من كشتهام ؟ حاجى محمد خان كه كهنه سپاهى و كهنه فعله بود تغافل نموده بازگشت و شاهزاده به صحت و عافيت به ملازمت پادشاه رسيد و جزء به كل رجوع نموده ، بيت :
هزار سال بمانى هزار « 3 » سال دگر * كه در درازى عمرت هزار مصلحت است
هامش
( 1 ) . چنين است در نسخهها و مثل « الحديث ذو شجون » است .
( 2 ) . در نسخهها : ناشناسان .
( 3 ) . نسخه : هزار معنى را .