قزلباش بايد داد تا تلافى بر وجه احسن شود ، دوم درگذشتن ميرزا مراد در همان روز به اجل طبيعى از عالم كون و فساد ، سوم ظلم و تعدى اوباش قزلباش نسبت به اهل شهر و مانع شدن ايشان چغتيه را از آمدن به قلعه مطلقا ، چهارم آنكه روزى تبرانى بر رسم عادت زشت معهود ايشان در برابر يادگار ناصر ميرزا كه به اتفاق هندال ميرزا از كامران ميرزا گريخته آمده بود ناسزاهاى فاحش بر اصحاب رسول الله - صلى الله عليه و آله و سلم رضى الله عنهم - بنياد كرد و ميرزا يادگار ناصر تاب نياورده به تيرى كه در دست داشت او را چنان زد كه پر آن از سينه گذشت و آزاد بر زمين رسيد و حاجى محمد خان كوكى با دو نوكر از همه پيشتر همراه قطار اشتر پر بار به قلعهء قندهار درآمده مستحفظان را زير شمشير گرفت و جمعى ديگر متعاقب رسيدند .
ميرزا الغ بيگ و بيرام خان از آن جمله بودند و قزلباش سراسيمه شده و دست و پاى گم كرده و همان مثل به كار آمده كه قاضى من قوربقهام « 1 » و اگر باور ندارى همانطور فرياد مىكنم ، بشنو ، و باد بروت شان كم شد و پادشاه به قلعه درآمده بداغ خان را كه مضطرب و مضطر آمده و ديده بود رخصت به جانب عراق دادند با وجود اين همه سكّان شهر كه دلى پر از ايشان داشتند در هر كوچه قزلباشكشى كردند بعد از فراغ خاطر از قندهار حكومت آن ديار را به بيرام خان سپرده عزيمت تسخير كابل مصمم گردانيدند و ميرزا كامران نيز به داعيهء جنگ به استقبال برآمد و هر روز يك دو امراى نامى او فرار نموده به اردوى همايون مىپيوستند . آرى اكثر اهل عالم حكم رمهء گوسفند دارند كه يكى از آنها به هر جايى كه روى آورد ديگران به يك بار همان جانب رو مىآورند و ميرزا كامران سررشتهء اختيار از دست داده اعيان مشايخ و علما را وسيله ساخته استغفار نمود . پادشاه رقيمهء جريمهء او را به شرط ملازمت به آب صفح از صفحهء خاطر شست و شو دادند . ميرزا به موجب : ( الخائن خائف ) ، قرار بر ديدن نداده خود به ارك كابل تحصن جست و از آنجا شباشب به غزنين گريخت و سپاهش به تمام به اردوى پادشاهى درآمدند و پادشاه ميرزا هندال را به تعاقب او نامزد گردانيده به شهر كابل رسيدند و سرّ كريمهء
إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ
، به ظهور آمد و ديده را از ديدار شهزادهء عالى مقدار شاداب و سيراب
هامش
( 1 ) . نسخه : قازى من قوزبشهام - قارى من نوربقهام .