بعد از پنج روز پادشاه رسيدند و ميرزا عسكرى به محاصره درآمد و تا سه ماه جنگ و جدل پياپى بود و جمعى كثير از جانبين به قتل مىرسيدند و بيرام خان را به ايلچىگرى به جانب كابل نزد ميرزا سليمان بدخشى و ميرزا يادگار ناصر كه از بهكر پريشان حال آمده بود فرستاد و چون گمان قزلباش اين بود كه به مجرد رسيدن پادشاه چغتيه ايل خواهند شد و همه به اطاعت خواهند درآمد و آن خود صورت نبست و مدت محاصره به طول انجاميد و جمعى عظيم كشته شدند و خبر آمدن ميرزا كامران به مدد ميرزا عسكرى شهرت يافت ملول گشته مىخواستند كه مراجعت به ديار خويش نمايند . از قضا در همان ايام امرا از ميرزا كامران برگشته مثل محمد سلطان ميرزا و الغ ميرزا و ميرزا حسين خان و ديگر سرداران نامى به ملازمت پادشاه آمدند و مؤيد بيگ كه در قلعهء قندهار محبوس بود از حصار پايان آمده ديد و نوازش بسيار يافت و ميرزا عسكرى به اضطرار امان طلبيده داخل ملازمان شد و تقصيرات وى به عفو مقرون شده به مرحمت مخصوص گشت . ع :
در عفو لذتى است كه در انتقام نيست
و به امراى قزلباش فرمودند تا سه روز به اهل و عيال الوس چغتا و ساكنان شهر مزاحم نشوند تا به تمام و كمال بيرون آيند و با وجود آنكه هيچ ولايت در تصرف پادشاه نبود به موجب وعدهيى كه رفته بود بداغ خان و ميرزا مراد را به قلعه درآورده تمام آن ولايت به تصرف ايشان گذاشتند . بيت :
از عهدهء عهد اگر برون آيد مرد * از هر چه گمان برى فزون آيد مرد
و به غير از بداغ خان و دو سه امراى ديگر در خدمت ميرزا مراد نماندند و باقى امراى كمكى همه به عراق رفتند . پادشاه به جهت درآمد هواى زمستان مأمنى براى مقربان لشكر خود درون شهر از بداغ خان خواستند و آن ناجوانمرد سخنان نادرست برابر گفت و از اين ممر بعضى امراى چغتيه روى فرار به جانب كابل نهادن گرفتند ، از آن جمله ميرزا عسكرى را از راه گرفته نزد پادشاه آوردند حبس فرمودند . از قضا ، قضاياى چند در آن ايام روى نمود كه بعضى باعث برآمدن قندهار از دست قزلباش شد . اول آنكه امراى چغتيه قرار با پادشاه دادند كه به حسب ضرورت در اين هواى سرد قندهار را بايد گرفت و بعد از فتح كابل و بدخشان ديگر بيشتر از آن عوض به