تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
به نذر مهدى موعود [ كه به عقيدهء شيعه در سردابهء شهر سامره معروف به سرّ من رأى پنهان است و وقت احتياج از آنجا برآمده عدل را رواج خواهد داد ] نگاه داشته و جميع سهام ملكى به رأى و رويّت او وابسته بود شاه را از آن وادى گردانيده و به دلايل معقول ساخته بر سر رعايت و مروت و امداد و اعانت آورده و پادشاه رباعى گفتند كه بيت آخر اين است ، بيت :
شاهان همه سايهء هما مىخواهند * بنگر كه هما آمده در سايهء تو
و اين بيت قطعهء سلمان به تقريبى تضمين كرده نزد شاه فرستاد . بيت :
از خدا اميد دارم شاه با ما آن كند * آنچه با سلمان على در دشت ارژن كرده است
و شاه را بسيار خوش آمد و بعد از جشن متعدد و صحبت ، سير و شكار و اسباب سلطنت و تجمل براى پادشاه ترتيب داده تكليف قبول مذهب شيعه و آنچه متأخرين ايشان بر صحابهء كرام - رضى الله عنهم - مىگويند كرد و پادشاه ( بعد اللّتيّا و اللّتى ) گفتند كه بر ورقى نوشته بياريد . ايشان جميع معتقدات خود را نوشتند و آن را پادشاه به طريق نقل خواندند ذكر ائمهء اثنى عشريه را به روش عراق در خطبه نقل نمودند و شاه مراد پسر شاه كه طفل شيرخواره بود با ده هزار سوار به آتاليقى بداغ خان قزلباش افشار به كمك پادشاه نامزد شده چنان قرار يافت كه قزلباش از راهى و پادشاه از راه ديگر بروند و قندهار را بعد از فتح به تصرف شاه مراد گذارند . از شاه طهماسب مرخص شده و جريده سير اردبيل و تبريز نموده باز به مشهد رفته به زيارت مزار فايض الانوار فايز گشتند و در زمانى كه تنها شبى سير آن بقعهء شريفه مىكردند ، يكى از زايران آهسته به ديگرى مىگويد كه همايون پادشاه اين است ؟ او مىگويد : بلى . پس نزديك آمده در گوش پادشاه مىگويد هان باز دعوى خدايى مىكنى و اين اشارتى بود به آن قضيه كه پادشاه اكثر اوقات در بنگاله نقاب بر تاج مىانداخت و وقتى كه مىبرداشتند مردم مىگفتند كه تجلى شد و شمشير را در دريا شست و شوى دادند و فرمودند شمشير بر كه بنديم و چون به آگره آمدند به مردم تكليف تعظيمى اختراعى نمودند و خواستند كه زمين بوس فرمايند . آخر مير ابو البقا و امرا و وزرا تعظيم و تسليم قرار دادند و امراى قزلباش به گرمسير رسيده آن را به تمام در تصرف آوردند و ظاهر قندهار را معسكر ساخته بودند كه در اين اثنا