تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
همراه بودند و به راه سيستان درآمدند و ميرزا عسكرى همان ساعت به ديوان‌خانهء عالى رسيده فرود آمد و نقاب مروت از روى آزرم برداشته در پى ضبط اموال شد و تردى بيگ را به حكم گرفتار ساخت و شاهزاده كامكار را به قندهار برده به سلطان بيگم كوچ خود سپرد تا در مهربانى و محافظت سعى بليغ نمايد و در اين سفر وقايع خيلى روى نمود كه با وجود ذكر آنها مشروحا و مفصلا در نسخ اصل اينجا محل ايراد نبود و مىخواهد كه آن را چون مسافت آن راه زود طى كند و اين قضايا در سال نهصد و پنجاه ( 950 ) دست داد . مع القصه ، از سيستان گذشته و سير شهر خراسان نموده و سلطان محمد ميرزا پسر بزرگ شاه طهماسب را كه به آتاليقى محمد خان تكلو حكومت آن ديار داشت ديده « 1 » و جميع اسباب سلطنت ما يحتاج سفر گرفته به لوازم تعظيم و تكريم به مشهد مقدس رسيدند و در هر منزلى به حكم شاه ، حكام آن ديار به استقبال شتافته و مصالح مهمانى و غير آن مهيا داشته منزل به منزل مىرسانيدند و بيرام خان به ملازمت شاه رسيده كتابتى مشتمل بر تهنيت قدوم پادشاهى آورد و در ييلاق سورتق « 2 » هر دو پادشاه با هم به مراسم تعظيم و اجلال ملاقات نمودند و در اثناى محاوره شاه پرسيد كه باعث شكست چه بود . پادشاه خالى الذهن گفتند كه مخالفت برادران . بهرام ميرزا برادر شاه كه حاضر بود از اين سخن آزرده شده از آن باز تخم عداوت پادشاه در دل كاشته باعث بر ضايع ساختن مهم شد ، بلكه ضايع كردن پادشاه نيز و خاطرنشان شاه طهماسب كرد كه اين پسر همان پدر است كه چندين هزار قزلباش را به كمك برده پايمال ازبك ساخت و يكى از آنها زنده برنيامد و اين تلميح بود به آن قضيه كه بابر پادشاه از شاه اسماعيل نجم اول را با هفده هزار سوار قزلباش بر سر ازبك به كمك برد و در وقت محاصرهء قلعهء نخشب عرف‌كش اين بيت بر تير نوشته درون حصار فرستاد . بيت :
صرف راه ازبكان كرديم نجم شاه را * گر گناهى كرده بودم پاك كردم راه را
روز ديگر هنگام التقاى صفين خود را به گوشه‌يى كشيد و بر قزلباش آنچه رسيدنى بود رسيد و آن قصه مشهور است ، اما سلطان بيگم همشيرهء شاه كه او را
هامش
( 1 ) . نسخه : ديده و ما يحتاج سلطنت گرفته . ( 2 ) . نسخه : سوربق .