ميرزا شاه حسين برده جمعى كثير را از مردم تته كه غافل از كشتى برآمده بودند به قتل رسانيده و دستگير ساخته فى الجمله تلافيهاى بىاخلاصىهاى خويش كرده خوار و شرمسار آمده ديد و سرهاى اعدا را افزون از شمار به نظر درآورد و تقصيراتش به عفو مقرون گشت و به تقريب بعضى امور كه روى داد ، بار ديگر سر مخالفت برداشته و به فريب ميرزا شاه حسين بازى خورده ارادهء جنگ نمود و منعم خان كه آخر خان خانان شد نيز انديشهء گريختن داشت و هر دو بر خطاى تدبير خويش مطلع شده و قباحت فهميده از انديشهء فاسد باز ماندند و مردم پادشاهى روز به روز به جانب ميرزا يادگار ناصر مىرفتند در اين اثنا مالديو راجهء ماروار كه به قوت و جمعيت و زيادتى شوكت در ميان جميع زمينداران هند ممتاز بود مكررا عرايض طلب فرستاد و پادشاه بودن خود را در نواحى بهكر و تته ديگر مناسب نديده از راه جيسلمير متوجه ماروار شدند و راجهء جيسلمير سر راه اردو گرفت و جنگى كرده منهزم گشت و در آن بيابان بىآب محنت بسيار به اهل لشكر رسيد ، چنانچه بر سر چاهى ميان جماعت به جاى آب خونريزىها واقع مىشد و اكثرى از تشنگى خود را « 1 » چون دلو در چاه مىانداختند تا مسدود مىگشت و پادشاه در آن حالت اين مطلع گفتند تا از كه باشد ؟ بيت :
چنان زد چاكها گردون لباس دردمندان را * كه نى دست آستين مىيابد و نى سرگريبان را
و از جيسلمير به ايلغار به ماروار رفته اتكه خان را به نزد مالديو فرستاده ، روزى چند در نواحى جودهپور توقف كردند و انتظار آمدن او مىبردند و چون در اين ايام ناگور به تصرف شير شاه درآمده ، مالديو را از تمكين و كمك پادشاه تهديد شديد نموده بود ، مالديو بنابر آن « 2 » ملاحظه از آن طلب پشيمان شده و اتكه خان را به حيل نگاه داشته جمعى كثير را به بهانهء استقبال به قصد غدر « 3 » دستگيرى پادشاه فرستاده و اتكه خان از مقدمهء غدر واقف گشته بىرخصت او بازگشته آمده بر چگونگى احوال اطلاع داد و به سرعت در همان ساعت به جانب امركوت عازم شدند . اتفاقا در همان منزل دو جاسوس از مالديو رسيده بودند . پادشاه حكم به كشتن آن هر دو
هامش
( 1 ) . نسخه « به حدى كه تشنهلبان از فرط عطش خود را » .
( 2 ) . نسخه : « از خوف غضب شير شاه ملاحظه نموده از آن طلب » .
( 3 ) . نسخه : « غدر و مكر كمر عناد محكم بسته به طلب پادشاه فرستاد » .