غدار دو گز جامه هم از او دريغ داشت و جثهء او معلوم نشد كه كجا رفت . بيت :
اى خداوندان حال الاعتبار الاعتبار * وى خداوندان قال الاعتذار الاعتذار
و بعد از وى سلطنت از خاندان افغانان برافتاده به مقرّ اصلى انتقال گرفت و حق به مركز يافت .
[ [ طبقه دهم : گوركانيان دوره دوم ] ]
نصير الدين محمد همايون پادشاه غازى
مرتبهء دوم از كابل رسيده و با سكندر مصاف عظيم داده به فتح و فيروزى مستسعد « 1 » گشته سرير سلطنت را به فر و اقبال رونق ديگر بخشيد و مجمل اين قضايا آنكه چون مملكت هند از تصرف آن پادشاه جم جاه چون نگين از دست سليمان رفته و خلاف و اختلاف برادران به اتفاق و ايلاف پيوند نيافت ، هر كدام راهى و پناهى اختيار كردند و مشورتى و مصلحتى پيش گرفتند ، چنانچه شمهيى از آن در گذشت ، و پادشاه عبور از پنجاب فرموده و داعيهء تسخير بكر نموده قصبهء لوهرى را كه نزديك به آن است معسكر ساختند و ميرزا هندال از سند گدشته به قصبهء پانتر كه پنجاه كروهى بكر است به تقريب فراوانى و ارزانى غله رفت و پادشاه خلعت و اسب و پيغام به ميرزا شاه حسين ارغون حاكم تته فرستادند كه به حسب ضرورت اينجاها رسيده شد و عزيمت فتح گجرات مصمم است و اين مهم موقوف بر كنكاش و بدرقگى ايشان است . ميرزا شاه حسين پنج و شش ماه به دفع الوقت گذرانيده و پادشاه را به لطايف الحيل از ولايت بكر به نواحى تته طلب داشت تا بعد از آن هرچه مصلحت باشد و در اين سال كه نهصد و چهل و هفت ( 947 ) « 2 » باشد پادشاه ، حميده بانو بيگم را در عقد آورده و به پانتر رفته باز به لوهرى آمدند و ميرزا هندال به حسب طلب قراچه بيگ حاكم قندهار به آن ديار روان شده و يادگار ناصر ميرزا كه به ده كروهى اردو فرود آمده بود نيز ارادهء رفتن به قندهار نمود و پادشاه ميرزا ابو البقا را كه از فحول علماى زمان و شارح فارسى مير سيد شريف و صاحب
هامش
( 1 ) . در نسخهها : مستعد
( 2 ) . در يك نسخه « نهصد و چهل و هشت » و در يكى « نهصد و چهل و هفت و هشت » .