تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
چون هيمون به كوچ متواتر خود را به عدلى رسانيد ، عدلى و محمد خان گوريه در آن زمان در موضع چهپركهته پانزده كروهى كالپى آب جون را در ميان انداخته مقابل نشسته بودند و گوريه در غايت شوكت و استعداد و جمعيت خاطر از جانب عدلى با سوار و پيادهء بسيار و فيلان آراسته افزون از شمار در ميدان منتظر فتح بود كه ناگاه پله دگرگون شده هيمون مانند ستارهء دنباله‌دار ريخته به مجرد رسيدن به افواج فيلان خاصه از آب جون پاياب گذشته غافل چون سپاه خواب بر سر لشكر گوريه شبخون برد و هيچ‌كس را مجال دست برداشتن نشد و كاسه كجا نهم و كيسه كجا گفته سر را از پا و دستار را از كفش نشناخته اكثر امراى او به قتل رسيدند و بقيه كه از مالش خلاص يافتند راه فرار پيش گرفتند و گوريه بيچاره سردرگم چنان غايب شد كه تا حال از او نشانى پيدا نيست و آن همه حشم و اسباب سلطنت و تجمل
كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ
و
كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ
گشته در ساعت نصيب اعدا شد . ( الملك للّه و العظمة لله ) . بيت :
به يك لحظه به يك ساعت به يك دم * دگرگون مىشود احوال عالم
و بعد از اين فتح آسمانى و نصرت ناگهانى عدلى به چهنار رفت و هيمون كه مقدمة الجيش او بود با خزاين موفور و لشكر نامحصور و فيلان نامدار فوج‌آراى صف‌شكن به دفع و رفع افواج مغول كه تا اتاوه و آگره متصرف بودند نامزد گردانيد ، چنانچه بعد از اين مذكور شود ، ان شاء الله تعالى و مقارن اين حال خضر خان ولد محمد خان گوريه مقتول در گور قايم مقام پدر گشته و خطبه و سكه به نام خود درست گردانيده و سلطان محمد بهادر خطاب يافته لشكرى گران به انتقام پدر رانده بر سر عدلى آمد . عدلى با وجود آن تنگدلى پاى جلادت در آن معركه افشرده به خلاف چشم‌داشت جنگى صعب كرده و داد مردانگى داده به قتل رسيد و با محمد خان كه خون او هنوز تازه بود به گرم خونى پيوست و اين واقعه در سنهء اثنى و ستين و تسعمائه ( 962 ) روى نمود و « گوريه بكشت » تاريخ او شد . « 1 » بيت :
اى دل به كام خويش جهان را تو ديده گير * در وى هزار سال چو نوح « 2 » آرميده گير
هامش
( 1 ) . « كوريه بكشت » نهصد و شصت و سه مىشود ، پس يك زيادتر است . ( 2 ) . نسخه : چرخ .
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 297 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى