تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
سنبل رفته بود اين تاريخ يافت كه « چه بس خوب كرده‌اند » « 1 » و پيش از آنكه به درس ملك العلماء قدوهء نحارير و مقتداى جهان‌ديده استاذ الاساتذه ميان حاتم سنبلى رفته ملازمت نمايد ، خبر به ايشان رسيده بود . چون تيمّنا و تبرّكا سبق كنز فقه ساخت ، فرمودند كه اين تاريخ را كه « فتحها آسمانى شد » در بديهه گفته‌ايم ، حساب بكن كه چند مىشود . گفتم نهصد و شصت ، و يك عدد كم است . گفتند به همزهء اضافت كه فتح‌هاى آسمانى باشد و موافق املاى قدماست بشمار ، گفتم كه بر اين تقدير درست مىشود . دعاى خير كردند و وقت سبق مقرر ساختند و ورقى چند از ارشاد قاضى نيز كه مىنوشتم به خط خود نوشته به يادگار گذاشتند و حوالهء تعليم فقير به ميان شيخ ابو الفتح الهديه خير آبادى - رحمة الله عليه - كه الان به جاى پدر بزرگوار بر مسند افاده و ارشاد متمكن و متعين است نمودند و چون ميان يحيى ولايت كانت و گوله و آن حدود را ضبط كرده از راه بداؤن گذشته در قصبهء اهارپل بر روى آب گنگ بسته به جانب ابراهيم خان روان شد فقير همراه والد مرحومى - طاب ثراه - به امروهه رفته از آن لشكر جدا شده به خدمت مغفورى مبرورى مير سيد محمد مير عدل رحمه الله كه به ايشان نسبت موروثى داشت آشنا گشته چندگاه استفاده مىنمودم . الغرض روزى كه ميان يحيى به ابراهيم خان ملحق شد ، صباح آن روز ابراهيم خان ترتيب افواج نموده ميان يحيى را مقدمه ساخته و حاجى خان را ميسره و راى حسين جلوانى را با غازيان ميمنه و خود قلب شده معركهء جنگ آراست و از آن طرف سكندر سور نيز افواج را آراسته از اردو برآمد و ميمنهء سكندر كه پنج بهيه باشند ميسرهء ابراهيم را به زور برداشته و اردو را نهب كرده تا آگره بردند و شهر را به غارت داده منادى به نام سكندر گردانيدند و ميمنهء ابراهيم خان ميسرهء سكندر را از جا برداشته تا قصبهء هودل و پلول تعاقب نموده دور دور ابراهيم خان مىگفتند و حاجى خان به مجرد التقاى صفين از نزديكى سراپردهء خود گذشته و آن را به دست غارتگران پاره‌پاره ديده تغافل كنان به جانب الور راند و اندك جنگى در ميان يحيى تارن مقدمهء سكندر افتاد و زخمى بر دست ميان يحيى رسيد و يك دو انگشت او قلم شد و او تا سنبل هيچ‌جا عنان باز نكشيد و ابراهيم خان در زمين
هامش
( 1 ) . در اين مادّه تاريخ رقم نهصد و شصت و دو است و سال نهصد و شصت و يك .