لواى مخالفت عدلى برافراختند و خطبهء ابراهيم خان در آگره و بعضى ديار خواندند و عدلى خود را مرد ميدان او نديده از گواليار به جانب بهته و از آنجا به سوى چنهار مراجعت نمود و خزاين و فيل و حشم بسيار در تصرف خود داشت و بعد از وفات اسليم شاه زمانى كه ملوك طوايف شدند ، احمد خان سور از بنى اعمام شير شاه كه خواهر دوم عدلى در عقد او بود و به صفت شجاعت و جلادت ارتسام داشت با امراى پنجاب به مشورت نشست و انواع قبايح عدلى و ناقابلى او را به ايشان كه مزاجى منحرف از او داشتند خاطرنشان كرد و به امداد و اعانت تاتار خان كاسى « 1 » و حبيب خان و نصيب خان طغوجى كه اين لقب از شير شاه يافته بود ، دم از مخالفت عدلى زد ، به خطاب سلطان سكندر مخاطب گشته و خطبه خوانده و حشم تازه زور گرفته متوجه دهلى و آگره شدند و از آن طرف ابراهيم سپاهى گران به هم رسانيده در مقام فراه كه ده كروهى آگره است به اسكندر مقابل گشت و اكثرى از امراى نامدار چون حاجى خان سلطانى حاكم الور كه پادشاه نشان بود و راى حسين جلوانى و مسعود خان و حسين خان غازى به جانب ابراهيم بودند . از آن جمله ابراهيم دويست كس را سراپرده و علم و طوق و نقاره بخشيده بود و بسيارى آنچنان بود كه هر كس را كه ده پانزده سوارى همراه گرفته مىبرد ، فى الحال بيرقى جعلى ساخته و لتهء سرخى بر او پيچيده براى تأليف قلوب استمالت داده فرمان منصب و جايگير نوشته مىدادند ، تا قريب هشتاد هزار كس بر او جمع آمده ، روزى كه حاجى خان از الور آمده او را ملازمت كرد تقويت او بسيار شد و سراپردهء وسيع رفيع كه بيرون آن سقرلاط پرتكالى و اندرون مخمل فرنگى گرفته و نو برپا كرده بودند و فرش لطيف و اوانى طلا و نقره و ساير لوازم همانطور به حاجى خان بخشيد تا بىتوقف رفته در آن فرود آمد و اين معنى باعث غيرت و غبطت امراى اصيل افغان گشته كوفته خاطر شدند و با يكديگر اظهار دلماندگى مىكردند و اسكندر كه جمعيت دوازده هزار كس داشت ، چون سپاه ابراهيم را به مراتب زياده از خود دانست دار و مدارى كرد و مقدمات صلح در ميان آورد و عهدنامهيى بدين مضمون نوشتند كه از دهلى تا نهايت شرق رويهء هند « 2 » آنجا كه تواند گشود با ابراهيم خان و ولايت پنجاب و ملتان
هامش
( 1 ) . نسخه : كالپى .
( 2 ) . اين جمله در يك نسخه آمده است .