چو بينى كه ياران نباشند يار * هزيمت ز ميدان غنيمت شمار
شاه محمد كه دست اجل دامنگير شده كشان به گور مىبرد ، نصيحت او را قبول نكرد و نزد عدلى رفت . ع :
صيد را چون اجل آيد سوى صيّاد رود
و به او آنچه سرنوشت بود رسيد و تاج خان روز روشن از گواليار به جانب بنگاله فرار نمود و عدلى فوجى به تعاقب او فرستاده خود نيز از دنبال روان شد . در ظاهر قصبهء چهپرامؤ از توابع قنوج ميان فريقين مقابله و مقاتله دست داد و فلك به كام عدلى گشته بر فوج او غالب آمد و تاج خان عنان تاب شده راه چنهار را اختيار نموده هر جا كه عمال خالصهء عدلى بودند دستگير كرده هر چه از نقد و جنس يافت متصرف گشت و صد زنجير فيل نيز به دست او افتاد و رفته به سليمان و عماد و خواجه الياس كه حكومت بعضى از پرگنات كنار آب گنگ و غير آن داشتند پيوست و طبل مخالفت آشكارا نواخت و عدلى به چنهار رسيد و كرانيان در كنار آب گنگ با او به جنگ پيش آمدند و هيمون يك حلقهء فيل را كه صد زنجير باشد از عدلى درخواسته و با ايشان كارزار سخت نموده فيروزى يافت و چون عدلى در چنهار مىخواست كه ابراهيم خان ولد غازى خان سور را از بنى اعمام شير خان مقيد ساخته و همشيرهء عدلى كه در حبالهء او بود خبردار ساخته او را به صورت مجهولى ساخته از بالاى قلعه فرود آورد و ابراهيم خان راه بيانه و هندون كه جايگير پدر او بود پيش گرفت و عدلى عيسى خان نيازى را از پى ابراهيم خان تعيّن فرموده با يكديگر در حدود كالپى جنگ نموده و نسيم فيروزى بر لواى ابراهيم خان وزيده نصرت يافت و جمعيت بسيار به هم رسانيده در ميان ولايت آمده دم استقلال زده و عدلى دست از كرانيان بازداشته بر سر ابراهيم خان رانده آمد و چون نزديك به آب جون رسيد ابراهيم خان طرح آشتى در ميان انداخته پيغام داد كه اگر راى حسين جلوانى و بهار خان سروانى كه اسليم شاه او را خطاب اعظم همايونى داده بود و چندى ديگر از امراى كبار نامور آمده تسلى مىدهند من بنا بر عهد و ميثاق ايشان مىتوانم اطاعت تو قبول نمود و عدلى همچنان كرد و اينها به مجرد رسيدن بيعت با ابراهيم خان كردند و سلطان ابراهيم خطابش داده ، معركه به رنگى ديگر قرار يافته ،