تا آنجا كه ميسر شود به سكندر تعلق داشته باشد و از عهدهء در آمدن مغول به هندوستان او برآيد و افغانان هر دو لشكر كه همه با يكديگر خويش و پيوند بودند از صورت صلح خوشحال شدند . كالاپهار برادر سكندر و امراى پنج بهيه كه عبارت از پنج برادران باشند و به شمشير يگانهء روزگار بودند اين قيد در ميان آوردند كه بعد از آنكه ابراهيم خزانهء عدلى و ملك بهته « 1 » كه قريب الوقوع است به دست آورد و ما را نيز در آن هر دو امر شركت بدهد بهتر و الا صلح را فسخ مىكنم و سكندر را نيز اين معنى پسند افتاد و اكثرى از امراى ابراهيم خاطرنشان او كردند كه ما را قبول اين امر چه ضرر است ، چون خزينه و ملك بهته را متصرف خواهم شد آن زمان مرد مىخواهم كه به مقابلهء مرد آيد ، حالا خود دفع الوقت كرده اين معركه را به سلامت گذرانيده باشم . بيت :
مباش غرّه كه دارم عصاى عقل به دست * كه دست فتنه دراز است و چوب را دو سر است
و ابراهيم به اين جانب آمد ، اما مسعود خان و حسين خان غازى و بعضى امراى احداث گفتند كه چون عاقبت ميان ما و سكندر روزى كار به شمشير مىافتد حالا كه جمعيت ما بيشتر است و جمعيت او در نهايت قلت چرا قضيه را به فيصل نرسانيم و يكرويه نشويم تا بار ديگر اين دردسر نبايد كشيد و قبول صلح در اين وقت دليل زبونى ما و دليرى اعداست و عدلى را نيز كه چون موش در گوشه خزيده است به اين فيل و حشم هوس محاربت ما مىخيزد و آن صلح كه قرار يافته بود بر هم خورد و ابراهيم خان جنگ را تا آمدن ميان يحيى تارن حاكم سنبهل كه به شمشير و متانت راى مشهور بود موقوف داشت و ميان يحيى در ايام فترات در نهصد و شصت و يك ( 961 ) با بيست امراى عدلى كه به ولايت سنبل تعيين شده بودند در بداؤن جنگ كرده و شكست داده با راجه مترسين كهتريه كه سنبل را در قبل داشت و قوت تمام گرفته بود در ميدان قصبهء كندركهى كارزار عظيم نموده منهزم ساخت و جامع اين منتخب كه در آن ايام همراه والد مرحوم در سنّ دوازده سالگى به تحصيل علوم در
هامش
( 1 ) . نسخه : پتنه .