حين كه سپاه اجل غنيم غالبتر از هر غالب است « 1 » بر او تاختن آورد ، بيت :
آن يكى خر داشت پالانش نبود * يافت پالان گرگ خر را در ربود
و مقدمهء بعضى از آن سپاه مىگويند دنبلى بود كه در حوالى مقعد او برآمد و بعضى سرطان مىگفتند و از درد بىقرار گشت . خون كم كرد هيچ فايده نداشت و در وقت اضطراب و بىطاقتى گاهگاهى مىگفت كه من خدا را اينچنين غالب نمىدانستم ، در اين حالت هم تا زمانى كه شعور داشت دولت خان را در مقابلهء خود نشستن مىفرمود و نظر به غير از روى او در جانب ديگر نمىگماشت . بيت :
ندهد جان فرشته را محمود * تا نبيند ورا به شكل اياز
و با وجود آنكه بىشعورى بر او غالب آمده بود گاهى كه چشم مىگشاد همين بر زبانش مىرفت كه اجيار « 2 » كجاست و مىگويند با آنكه از پهلويى به پهلوى ديگر گشتن بر او هر زمان دشوار مىنمود ، رضا بر اين معنى نداشت كه دولت خان را تصديع داده امر به مقابلهء او فرمايند بلكه مىگفت كه روى مرا به جانب او بگردانيد .
روزى او را حاضر نديد پرسيد كه كجا باشد ؟ گفتند به خانهء يكى از خويشان رفته خواهد بود و دانست كه ظاهرا به ديگران زمانهسازى مىكند در همان ساعت دولت خان رسيد و اسليم شاه اين بيت خواند . بيت :
قدر من مىنشناسى كه چه سانم به وفا * باش تا صحبت ياران دگر دريابى
و از ثقات مسموع است كه اسليم شاه به خزينهدار حكم فرموده بود كه در روزى به جهت خرج دولت خان تالك تنكه خود ناپرسيده بدهد ، اما بالاتر از آن پرسيده به تصرف او بازگذارد . غرض چون كار روز به روز بلكه ساعت به ساعت بر او تنگ شد ، اطبا از معالجه عاجز آمدند . بيت :
درين دقيقه بماندند جملهء حكما * كه آدمى چه كند با قضاى كن فيكون
اصول نبض چو شد منحرف ز جنبش اصل * به لاى عجز فرو رفت پاى افلاطون
صلاح طبع چو سوى فساد روى نهاد * بماند بيهده در دست بو على قانون
تا آنكه از اين عالم پر حسرت به صد داغ حسرت درگذشت و ملك را به كام
هامش
( 1 ) . در هر سه نسخه چنين است و احتمالا عبارت چنين بوده : « در همين حين سپاه غنيم اجل كه غالبتر از هر غالب است بر او تاختن آورد » .
( 2 ) . دولت خان اجياره ، ترجمهء انگليسى ، جلد 1 ، ص 532 ، پاورقى 2 .