مىرفت ، ناگاه شخصى از سر گذشته و سر راه گرفته و شمشيرى در بغل به موجب مثل تأبّط شرّا پنهان كرده به بهانهء دادخواهى پيش آمده ، زخمى بر او انداخت و اسليم شاه آن را به چابكدستى و چستى بر سر تازيانه گرفت و دستهء تازيانه را قطع نموده روى او را اندكى مجروح ساخت و چون دست براى زخم ديگر برداشت اسليم شاه جستى زده خود را بالاى آن پاجى انداخت و شمشير را از دست او كشيده در اين هنگام دولت خان اجياره بن سزاول خان كه منظور دلنشين و محبوب دلپسند اسليم شاه بود ، تاخته آمد و زخمى بر آن شخص انداخت و ديگران هم رسيده از او پرسيدند كه تو را بر اين فعل كه باعث بود ؟ اسليم شاه بر اين معنى راضى نشد ، گفت اين مردك خانههاى بسيار كسان را خواهد سوخت ، زودتر او را به قصاص رسانيد ، اما آن شمشير را شناخت كه به اقبال خان داده بود و اين اقبال خان از اراذل و اسافل هندوستان بود كه چندگاه خدمت شير شاه مىكرد و چون بسيار قبيح منظر بود و دنى و ابله و كريه و محقر او را رحمة اللهى كه در هند عبارت از جولاهه باشد مىگفتند و اسليم شاه او را از اسفل السافلين برآورده به اعلى عليّين درجهء تقرّب رسانيده ، محسود امراى عظيم الشان خود ساخته يك ساعت از خود جدا نمىگردانيد و از آن روز باز كه آن شمشير را شناخت منصب او را گرفته مظهر ( كلّ شيء يرجع الى اصله ) گشت و هر چند امراى افغان ترغيب بر قتل او كردند ، گفت مرا شرم از تربيت خود مىآيد . بيت :
چوب را آب فرو مىنبرد دانى چيست * شرمش آيد ز فرو بردن پروردهء خويش
و اسليم شاه كه به همينطور بر افغانان بدگمان بود ، حالا خود علت مركب شد و افيون در شراب او افزود و مارگزيده زهر نوش كرده تشنهء خون افغانان گشته و به عزم استيصال ايشان بيشتر از پيشتر يكرويه شد و روزگار به زبان حال همين به او مىگفت . بيت :
بنياد كردهاى كه كنى خانمان خراب * اى خانمان خراب چه بنياد كردهاى
و بعد از اين وقايع اسليم شاه مراجعت نموده به جانب گواليار كه پاىتخت ساخته بود توجه نمود . چون به دهلى رسيد خبر آمد كه محمد همايون پادشاه به كنار آب نيل به قصد تسخير هند رسيدند و اسليم شاه كه اين خبر شنيد زلو بر گلو