چسبانده بود در آن ساعت جدا كرده و آب بر سر ناريخته و گلو را به لتّه بسته سوارى فرمود . روز اول سه كروه راه طى نموده منزل ساخت و عام و خاص لشكر او كه از قلاشى به جان آمده بودند ، چون گلو بستگان بىاختيار از دنبال روان شدند و بعضى وزراى دولتخواه او به عرض رسانيدند كه چون غنيم قوى به مقابله آمده و سپاهيان خراباند ، اگر اداى مواجب حكم شود مناسب دولت است . اسليم شاه جواب داد كه در اين وقت اگر زر خواهم داد حمل بر زبونى و احتياج من خواهند كرد ، بنابر آن بعد از اين فتح بازگشته علوفهء دو ساله را به يك قلم حكم مىكنم .
لشكريان صبر كرده و آه در جگر نداشته مترصد لطيفهء غيبى و منتظر آفت ناگهانى مىبودند ، با وجود بىسامانى به يورت رسيدند و زمانى كه به عرض اسليم شاه رسانيدند كه توپخانه طيار هست ، اما گاوان ارابه در گواليار گذاشتهاند چه حكم مىشود ؟ گفت چندين هزار پياده رجاله چه كار مىآيد كه ماهيانه مفت مىگيرند و اين جماعت را گاو و خر اعتبار نموده ارابهكشى فرمود و ما صدق اين بيت درست آمد ، بيت :
اين كه تو بينى نه همه مردماند * بيشترى گاو و خرى بىدمند
و بعضى ديگها از آن قبيل بود كه هر كدام را هزار هزار كس دو دو هزار كس كمتر و بيشتر مىكشيدند و به اين سرعت در عرض هفت روز به پنجاب رسيد و همايون پادشاه خود بنابر بعضى مصلحتها تا به نهر در دامن كوه شمالى از حد كشمير رفته مراجعت به جانب كابل فرمودند ، چنانچه نبذى از اين احوال به طريق اجمال به جاى خود مذكور خواهد شد ، ان شاء الله تعالى و اسليم شاه نيز اين خبر را شنيده از لاهور به سرعت در گواليار رفته قرار نمود و در اين اثنا در نواحى قصبهء انبيرى رفته به شكار مشغول بود كه جمعى از لوندان به اغواى بعضى امرا سر راه او را گرفته قصد غدر داشتند و منهى اين خبر را به اسليم شاه رسانيد . او به راه ديگر به شهر درآمده و جمعى را مثل بهاء الدين و محمود و مداكه سر فتنهء ارباب غدر بودند به قتل رسانيد ، كسانى را كه گمان بد بر ايشان داشت مقيد مىساخت و مىكشت و در خزانه گشوده حكم عام كرد كه علوفهء دو سالهء سپاهى را بدهند و فرامين به امراى پنجهزارى و ده هزارى به اين مضامين نوشت و بعضى يافتند و اكثرى نه . در همين