فيروز شاه بن اسليم شاه
كه فيروز شاه نام داشت بعد از پدر در سن ده سالگى به نام پادشاهى موسوم شده و به اين خطاب مخاطب گشته و امر سلطنت بر او انتظام نيافت و مبارز خان ولد نظام خان سور كه برادرزادهء اسليم شاه بود ، بعد از سه روز قصد قتل آن بىگناه نمود و هر چند بىبىبانى همشيرهء او و زوجهء اسليم شاه در پايش افتاده به زارى مىگفت كه برادر جانبخشى اين پسرك ضعيف بكن تا سر خود گرفته او را به جايى برم كه كسى نشان ندهد و به پادشاهى كارى نداشته باشد و نام آن به زبان هرگز نراند . آن ظالم بىرحم قبول نكرد و در محل درآمد و به حضور مادر سر پسر را بريده و حالا نسل او همچنان منقطع است كه نسل اسليم شاه . و مىگويند كه اسليم شاه چند مرتبه قصد قتل مبارز خان كرده به زوجهء خويش همين مىگفت كه اگر پسر خود را دوست مىدارى از سر برادر خود بگذر و اگر اين را مىخواهى اميد حيات از او منقطع ساز . او به شفاعت مىگفت كه برادر من به لهو و لعب و لغو كار دارد و خلعت پادشاهى بر قامت همت او چست نيست ، از خون او قطع نظر بكن و اسليم شاه هرگاه او را مىديد حرم خويش را به ملامت مىگفت كه عاقبت وقتى پشيمان خواهى شد كه سودى نداشته باشد . بيت :
هرچه در آينه جوان بيند * پير در خشت خام « 1 » آن بيند
و عاقبت همچنان شد كه اسليم شاه به تفرّس يافته بود .
سلطان محمد عادل عرف عدلى
كه ابن نظام خان سور بود و مبارز خان نام داشت ، به اتفاق اعيان امرا و وزرا بر تخت سلطنت استقرار يافت و خود را به اين خطاب مخاطب گردانيد . اما عوام الناس او را عدلى مىگفتند و آن را نيز تحريف نموده به اندهلى كه به معنى نابينا باشد شهرت دادهاند . در ابتداى جلوس احوال سلطان محمد عادل بن تغلق
هامش
( 1 ) . نسخه : كهنه .