تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
شاه را شنيده تقليد وى در زربخشى مىنمود و در خزينه گشوده دلهاى خواص و عوام را صيد خود ساخته و كتيبه باش از طلا به مقدار بهاى پانصد تنكه فرموده مىانداخت تا به خانهء غريبى و مسكينى كه مىافتاد آن‌قدر زر را به او بخشيده باز مىآوردند و اين شيوهء عارضى در سر چند روزى بوده بر طرف شد . ع :
بر بسته دگر باشد و خود رسته دگر
شعر :
اذا جرت الدموع على خدود * تبيّن من بكا ممن تباكا
و عهدهء وزارت و وكالت به شمشير خان نام غلامى كه برادر خرد خواص خان بود و دولت خان نو مسلم تربيت كردهء لوحانيان مفوّض داشت و هيمون بقال قصبهء ريوارى را از ميوات كه اسليم شاه از مرتبهء شحنگى بازار و تحقيق سياسات به تدريج اعتبار نموده بود مطلق العنان ساخته در جميع مهمات ملكى و مالى دخل داد و عدلى چون در اصل به مطرب پيشگى و رقص‌بازى معتاد و تنبل و عشرت دوست و فراغت طلب بود ، به سپاهىگرى و تدبير ملكى چندانى مناسبت نداشت و كشتن فيروز خان و اعتبار هيمون علاوهء آن شد كه امراى اصيل افغان از اطاعت او استنكاف و عار تمام پيدا كرده هنوز يك ماه از جلوس نگذشته بود كه هر طرف فسادى سر بر زد و ملوك طوايف شدند و فتنه از خواب گران بيدار گشت و رشتهء ضوابط شير شاهى و احكام اسليم شاهى گسسته ، كارها از انتظام افتاد . بيت
دل بپيچد چون زمانه رشتهء صحبت گسست * دُر بريزد چون خلل در ريسمان آيد پديد
روزى كه در ديوان‌خانهء قلعهء گواليار امراى نامدار را طلبيده تقسيم جايگير مىكرد ، سركار قنوج را از شاه محمد فرملى تغير داده به سرمست خان سربنى مقرر فرمود و پسرش سكندر نام كه جوانى بهادر و صاحب حسن خوش‌پيكر بود به درشتى بر سر جايگير گفت و گو مىكرد و شاه محمد او را به ملايمت نصيحت مىكرد و مانع مىآمد و با پدر مىگفت كه شير شاه يك مرتبه تو را در قفص آهنى كرده چند سال محبوس داشت و اسليم شاه اسير احسان خود ساخته تو را به شفاعت و وسيله خلاص ساخت ، حالا طايفهء سور قصد رفع و دفع ما دارند و تو اين قباحت را نمىفهمى . در اين ضمن سرمست خان را از سرمستى جوانى و پندار و