تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
فرمايند . فرزندان شيخ خاطرنشان او گردانيدند كه مخدوم الملك صدر الصدور است اينكه مخالفت او مىنمايند البته باعث طلب شما مىگردد و در اين وقت پيرى اين همه مسافت راه بعيد طى نمودن و مرتكب مشاق شديد شدن از مصلحت دور است . بنابر آن نوشتهء اول را فسخ نموده خواهى نخواهى از جانب شيخ بده خطى مشتمل بر خوش‌آمد ملا عبد الله پنهانى به اسليم شاه نوشتند كه مخدوم الملك امروز از علماى محققين است . سخن سخن او و فتوى اوست و در آن هنگام كه اسليم شاه در مقام پنجاب بود شيخ علايى در مقام بن به او رسيد . چون خط سر به مهر شيخ بده طبيب را خواند شيخ علايى را نزديك طلبيده آهسته گفت كه تنها به گوش من بگو كه از اين دعوى تائب شدم و مطلق العنان فارغ البال باش . شيخ علايى به سخن او گوش نكرد و ملتفت نشد . اسليم شاه مأيوس گشته به ملا عبد الله گفت تو دانى و اين بگفت و به حضور خود چند تازيانه زدن فرمود و شيخ علايى خود در گلو جراحت طاعون كه در آن سال در جميع ممالك هند شايع شده بود و اكثرى از خلايق تلف شده بودند داشت ، چنانچه فتيله در آن مىرفت و محنت سفر علاوهء آن گشته بود و از او رمقى بيش نمانده تا در تازيانهء سوم جان علوى او قالب سفلى را گذاشته به آشيانهء
فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ
، پرواز كرد و در نزهتگاه ( ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر فى قلب بشر ) ، آرام گرفت و بعد از آن جثهء نازك او را به پاى پيل بسته پاره‌يى راه در اردو گردانيدند و حكم فرمودند تا قالب او را دفن نسازند و موكلان گماشتند و در همان ساعت صرصر تندباد چنان وزيدن گرفت كه مردم گمان قيامت بردند و در تمام لشكر غلغلهء ماتم عظيم افتاد و زوال دولت اسليم شاه را عن قريب مترصد بودند و شباشب مىگويند كه چندان خرمن گل‌ها بر قالب شيخ ريخته شد كه در آن پنهان گشته حكم قبر او پيدا كرده بود و بعد از اين قضيه « 1 » زوال شد و دولت اسليم شاهى به دو سال نكشيد و بعينه مانند قضيهء سلطان جلال الدين فيروز شاه خلجى بود . بعد از كشته شدن سيدى موله ، بلكه انقضاى عهد سليم شاه سريعتر از عهد او شد و باعث اين دل‌آزارى را مردم همه از ملا عبد الله كه هميشه درويش‌آزار بود مىدانستند و الحق همچنان بود و اين واقعه در
هامش
( 1 ) . نسخه : قضيه دولت اسليم شاهى الخ .