تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
اين نمىدانم . اسليم شاه اعراضى شده كه پير علايى همين است . ملا عبد الله كه در كمين بود گفت همين اسليم شاه فرمود تا او را بىتحاشى زير لگد و مشت و چوب و تازيانه گرفتند و شيخ تا زمانى كه شعور داشت همين آيهء كريمه مىخواند كه
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِي أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ
. اسليم شاه پرسيد كه چه مىگويد ؟ ملا عبد الله گفت كه شما را و ما را كافر مىخواند . اسليم شاه شدت و غلظت ورزيده بيشتر از پيشتر مقيد به عقوبت و تعذيب او گشته تا يك ساعت بيش سواره ايستاده او را لت مىفرمود چون دانست كه نفس از او منطقع شده بيت :
نفسى در ميان ميانجى بود * آن ميانجى هم از ميان برخاست
ماند و روان شد و شيخ را كه رمقى در تن باقى مانده بود در خام پيچيدند و تا يك شب و روز او را در جاى آتش گرم نگاه داشتند تا به حال آمد و اين واقعه در سنهء خمس و خمسين و تسعمائة ( 955 ) روى نمود و بعد از صحت از بيانه قطع نظر نموده سياحت گزيد و چندگاهى در افغانستان بود و چندگاهى در ميان افغانان پتن سرحد بجواره ما بين انبير و امر يتسر به سر مىبرد و چنين مىگفت كه اين بود ثمرهء صحبت ارباب قيل و قال . نظم :
اى خداوندان حال الاعتبار الاعتبار * وى خداوندان قال الاعتذار الاعتذار
عاقبت به سرهند آمده از راه و روش مهدويت بالكل ابا آورده و ساير مهدويه را از آن اعتقاد بازداشته به روش متشرعان عامهء اهل اسلام سلوك مىورزيد تا در سنهء نهصد و نود و سه ( 993 ) زمانى كه بندگان حضرت متوجه اتك بنارس بودند او را طلبيده پاره‌يى زمين و معاش به نام او و فرزندان او در سهرند انعام فرمودند و در سنهء الف ( 1000 ) در سن نود سالگى تخمينا عالم فانى را بدرود كرد . رباعى :
گر خنگ فلك عنان به دست تو سپرد * ور نقد زمين جهان به پاى تو شمرد گر دانش تو سبق ز افلاطون برد * اينها همه هيچ است همى بايد مرد
و بعد از آنكه اسليم شاه فتح نيازيان كرده به آگره مراجعت نمود ، ملا عبد الله اسليم شاه را محرك شد و سرود به ياد مستان داده باز بر اين آورد كه شيخ علايى را از هنديه طلبيده بر او اجراى حد فرمايند و به اقبح وجوه خاطرنشان او ساخت كه
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 278 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى