تشديد لام به صيغهء تفضيل مشتق از جلال . شيخ علايى تبسمى كرد و گفت كه سبحان الله در ميان عوام الناس خود را به اعلم العلما شهرت دادهاى و هنوز عبارت درست نمىتوانى خواند ، چه جاى نكات و اشارات و دقايق علوم حديث ، نمىدانى كه عبارت اجلى الجبهه است كه افعل التفضيل از جلاست نه از جلال كه نام تو باشد ، او منفعل شده ديگر دم نزد . بر اين قياس شيخ مبارك را مىگويند كه در اين مجلس محمد شيخ علايى بود و از آن روز باز به مهدوى مشهور است و اسليم شاه فريفته به بيان و كلام او شده ، مىگفت كه تفسير معانى قرآن مىكرده باشى و پيغام به شيخ داد كه از اين دعوى كه مهدى موعودى باز آى و آهسته در گوش من از اين سخن انكار بكن كه من تو را بر تمام قلمرو خويش محتسب الهى مىگردانم و تا اين زمان اگر بىحكم من امر معروف مىكردى حالا به اذن من به آن امر قيام نماى و اگر نه علماى زمان به قتل و صلب تو فتوى دادهاند و من ملاحظه مىكنم و نمىخواهم كه خون تو ريخته گردد . شيخ كه قدم بر قدم منصور مانده در اين دعوى اسهل و در اين مطلب جزئى از او هم گذرانده بود بيم و هراس هيچ داورى نداشت و با وى همين مىگفت كه اعتقاد خود را به سخن تو چگونه تغير دهم . بيت :
سلامت چو خواهى ملامت رواست * سلامت چو گم شد ملامت خطاست
و در اين اثنا هر روز خبر به اسليم شاه مىرسيد كه امروز فلان سردار افغانان در دايرهء شيخ رفته به او گرويد و ترك علايق روزگار گفت و روزى ديگر به همان و ملا عبد الله ساعت به ساعت اسليم شاه را تحريض و ترغيب بر قتل او مىنمود .
آخر الامر اسليم شاه حكم بر اخراج شيخ نموده گفت كه در مملكت من مباش و به دكن برو . چون شيخ علايى كه از سالها باز هواى سير دكن و ديدن مهدويهء آن ديار در سر داشت ، اين مژده شنيده كريمهء
أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً
خوانده برخاسته بىتوقف عازم آن ولايت گرديد . بيت :
قاسم سخن كوتاه كن برخيز و عزم راه كن * شكّر بر طوطى فكن مردار پيش كركسان
و به هنديه كه سرحد دكن است رسيده و بهار خان الملقب به اعظم همايون سروانى حاكم آنجا او را چند روز در اولكهء خويش نگاه داشت و در دايرهء او درآمده هر روز به پاى وعظ او مىرفت و نيمهء لشكر او بلكه زياده از آن به او گرويدند و اين