مجلس بحث شيخ علايى به موجب عادت معهود خويش چند آيات قرآنى را تفسير كرده و چنان وعظى نافع به عبارتى بليغ مشتمل بر ذكر مذمت دنيا و احوال قيامت و اهانت علماى زمان و ساير خطابيات گفت كه اسليم شاه و ديگر امراى حضار مجلس را به آن قساوت قلب بسيار مؤثر افتاد و آب در چشم كرده حيران ماندند و اسليم شاه از مجلس برخاسته و خود مقيد شده از اندرون محل طعام براى شيخ و همرهانش فرستاد و شيخ نه خود از آن طعام تناول نمود و نه هنگام آمدن اسليم شاه تعظيم او به جا آورد و به ياران خود همينقدر گفت كه هركه را خوش آيد بخورد و چون از او پرسيدند كه سبب امتناع از طعام خوردن چه بود ، جواب داد كه طعام تو حق مسلمانان است كه به خلاف شرع زياده از حق خود متصرف شده ، اسليم شاه با وجود اين خشم فرو خورده تحقيق آن بحث و تشخيص قضيه را به علما حواله كرد و شيخ علايى به قوت حدّت طبع و صفاى باطن بر هر كدام ايشان در بحث غالب آمد و چون مير سيد رفيع الدين كه وفات او در سنهء اربع و خمسين و تسعمائة است ( 954 ) در مقام ايراد احاديث [ كه در باب خروج مهدى موعود و علامات آن واقع شده ] مىشد ، شيخ علايى مىگفت كه شما شافعى مذهبيد و ما حنفى و اصول حديث شما ديگر و از ما ديگر . توجيهات و تأويلات شما را در اين مبحث چون قبول مىداريم و ملا عبد الله را خود به حرف مىگذاشت و مىگفت كه تو از علماى دنيايى و دزد دينى و مرتكب چندين نامشروعاتى به مثابهيى كه از دايرهء عدالت خارج افتادهاى و هنوز آواز سرود و ساز از خانهء تو علانيه مىشنوند و به موجب احاديث صحيح نبوى عليه الصلاة و السلام مگسى كه بر قاذورات نشيند به مراتب بهتر از عالمانى كه در ملوك و سلاطين را قبلهء همت خود ساختهاند و در به درمىگردند . بيت :
علم كز بهر كاخ و باغ بود * همچو شب دزد را چراغ بود
و امثال اين مقدمات چندان در تحقير و اهانت علماى غير عامل مىگفت و مستشهدات از آيات و احاديث مىآورد كه ملا عبد الله را مجال دم زدن باز نمىماند و در اثناى بحث روزى اتفاقا ملا جلال بهيم دانشمند آگره آن حديث را كه در باب حليه و علامات مهدى موعود ورود يافته چنين خوانده كه اجل الجبهة به فتح جيم و