كرده راه سلوك را به قدم توكل سپرده ، سيصد خانهوار مردم بىكسب و تجارت و زراعت و حرفت ديگر به سر مىبردند و هرگاه چيزى از غيب مىرسيد قسمت بر رؤس افراد به طريق سويّت و عدالت مىكردند و فحواى كريمهء
رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ
را شعار خود ساخته اگر از گرسنگى مىمردند هم دم نمىزدند و اگر كسى ترك عزيمت به موجب قرار داد ايشان داده كسبى مىكرد ، البته ده يك در راه خداى تعالى صرف مىنمود و در وقت بعد از نماز فجر و نماز ديگر صغار و كبار در آن دايره جمع آمده بيان قرآن مىشنيدند و شيخ علايى را نفس گيرايى مؤثر چنان بود كه در وقت تفسير قرآن مجيد از او هر كسى كه مىشنيد اكثرى خود دست از كار و بار دنيوى بازداشته آن صحبت اختيار مىكردند و ترك خانمان و عيال و اطفال نموده و بر شدت فقر و فاقه و مجاهده صبر كرده ديگر پيرامون كسب و كار خود نمىگشتند و اگر آن همت نمىبود لااقل توبه از معاصى و ملاهى و مناهى « 1 » خود هيچجا نرفته بود بسيارى را خود چنان ديده شد كه شب از لوازم خانه و ظروف و آلات طبخ را حتى از نمك و آرد و آب هم خالى ساخته سرنگون مىماندند و هيچ چيزى از اسباب معيشت با خود از غايت اعتماد بر رزاقى حق تعالى نمىگذاشتند و روز نو روزى نو دستور العمل ايشان بود و شمهيى از احوال اين جماعت در كتاب نجات الرشيد ايراد يافته آنجا بايد ديد و با وجود اين حال اسلحه و آلات حرب براى دفع مخالفان هميشه با خود مىداشتند تا اگر كسى بر حقيقت معامله اطلاع نمىداشت خيال مىكرد كه ايشان اغنيااند :
يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ
، و هر جا در شهر و بازار نامشروعى و منهيى مىديدند جبرا و قهرا رفته احتساب مىكردند و ملاحظه از حاكم نمىداشتند و اغلب اوقات غالب بودند و از حكام شهر هر كه موافق مذهب و مشرب ايشان بود در امداد مىكوشيدند و هر كه منكر بود تاب مقاومت نداشت و كار به جايى كشيد كه پدر از پسر و برادر از برادر و شوهر از زن مفارقت گزيده در دايرهء مهدويه درآمده ، راه فقر و فنا پيش مىگرفتند و ميان عبد الله چون ديد كه شيخ علايى با عوام و خواص برافتاده و وقت صاف او را شورانده از اين معنى به هم برآمده به ملايمت و نصيحت گفت كه روزگار امثال اين امور بر نمىتابد و حق در زمان ما تلختر از حنظل گشته از اين وادى احتراز لازم
هامش
( 1 ) . عبارت در اينجا مختل است ، اصلاح آن ممكن نشد . مصحح .