تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
شمرده يا خمول بايد گزيد يا راه سفر حجاز پيش بايد گرفت . رباعى :
آن كس كه ز غوغا نرهد واى برو * بر خلق جهان دل بنهد واى برو در دست فقير نيست نقدى جز وقت * آن نيز گر از دست دهد واى برو
شيخ علايى به همان وضع و حالت كه داشت با ششصد و هفتصد خانه‌وار مردم به اميد آنكه در اين سفر شايد به اعيان و مقتدايان اين طايفه صحبت داشته روش اهل دواير بداند ، متوجه گجرات شد و زمانى كه از بيانه به قصبهء بساور آمد جامع اين اوراق را پدر مرحوم به ملازمت او برد و از بس خردسالى صورت او مانند خوابى و خيالى در متخيّلهء من مانده و چون به خواص‌پور نزديك به جودهپور رسيد ، خواص خان كه در آن سرحد نامزد بود اولا به استقبال او برآمده داخل زمرهء معتقدان شد و چون به سماع مقيد شده بود ، هر شب جمعه در منزل او صوفيان اجتماع مىنمودند و شيخ علايى منكر ملاهى و مناهى و آمر معروف و ناهى منكر بود بنابر آن صحبت راست نيامد و منع و زجر از نگاه داشتن حق سپاهيان علاوهء آن گشت . مثل : ( انّ قول الحقّ لم يترك لى صديقا ) ، مشهور است و شيخ علايى به جهت بعضى موانع كه پيش آمد از اثناى راه برگشته به بيانه مراجعت نمود و زمانى كه اسليم شاه در آگره بر مسند حكومت استقرار گرفت و آوازهء شيخ علايى به سمع او رسيد ، مير سيد رفيع الدين محدث و ابو الفتح تهانيسرى و ديگر علماى آگره را احضار فرموده شيخ علايى را به اغواى مخدوم الملك مولانا عبد الله سلطان‌پورى از بيانه طلب داشت . او با جمعى از اصحاب مخصوص خود كه همه يكتاپوش و مسلح بودند بر درگاه آمده و به رسميّاتى كه در مجلس ملوك مىباشد مقيد ناشده سلام بر وجه مسنون بر همه اهل مجلس كرد . اسليم شاه جواب به كره گفته بر او و بر مقربان او وضع شيخ بسيار گران آمد و مخدوم الملك خاطرنشان اسليم شاه ساخته بود كه اين مبتدع دعوى مهدويت مىكند و مهدى خود پادشاه روى زمين خواهد شد و چون سر خروج دارد ، واجب القتل است . عيسى حجاب كه نهايت درجه تقرب داشت و ديگر امرا چون شيخ علايى را در وضع نامرادى با جامه‌هاى پاره و كفشهاى كهنه ديدند به اسليم شاه گفتند كه اين مرد با اين حال و با اين هيأت مىخواهد كه پادشاهى را از ما بگيرد ، مگر ما افغانان همه مرده‌ايم و پيش از انعقاد