انبان دروغ را زبر زير كنى * تا يك شكم گرسنه را سير كنى
و اين واقعه در سنهء نهصد و پنجاه و شش ( 956 ) روى نمود و ديگر واقعهء شيخ علايى مهدى بيانه بود كه نزديك است به واقعهء سيدى موله كه در زمان سلطان جلال الدين فيروز شاه گذشت ، بلكه حذو النعل بالنعل به اين مطابق است و شرح اين حال به طريق اجمال آنكه ، پدر شيخ علايى مذكور حسن نام دارد كه از مشايخ كبار ديار بنگاله است . او و برادر خردش شيخ نصر الله كه از فحول علما بود از بنگاله به زيارت مكهء معظمه رسيده و از آنجا به هند آمده در خطهء بيانه رحل اقامت انداختند و
« جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ »
تاريخ آن سال يافتند و برادر بزرگ به ارشاد و هدايت ، و خرد به فتوى و درس علوم دين قيام داشت و شيخ علايى كه ارشد اولاد شيخ و از عهد صبا اثر نجابت و صلاح و سيماى شباب نشأ فى عبادة الله و سنة رسول الله - صلى الله عليه و سلم - بر لوح پيشانى او عيان بود ، در ملازمت پدر بزرگوار كسب علوم ظاهرى و باطنى و تهذيب اخلاق و سير و سلوك مىنمود و در اندك مدت كتب متداوله را به قوت حدت طبع و ذكا و صفاى فطرت مطالعه كرده به تدريس و افاده مشغول شد . رباعى :
تحصيل دوام بايد و رنج طلب * پيوسته به روز بحث و تكرار به شب
تقوى و رياضات و عبادات و ادب * بىاين همه تحصيل محال است و عجب
و بعد از وفات والد ماجد ترك گفتوگوى رسمى و اشتغال به اين نقوش وهمى گفته و بر جادهء طاعت و منهج رياضت و سجادهء مشيخت استقرار و استمرار گرفته طالبان راه را ارشاد و تلقين مىنمود و ليكن هنوز بقيهيى از آثار نفس داشت و به موجب « آخر ما يخرج عن رؤس الصدّيقين حبّ الجاه » بر ابناى جنس تفوّقى جسته ، نمىخواست كه شيخى ديگر در آن شهر با وى شركت مكانى داشته باشد ، تا آنكه در روز عيد مقتدايى را از مشايخ مترسّمه متصوّفه و متقشّفه از غايت غبطه و غيرت از محفه فرود آورده شكستى عظيم به حال او رسانيد و كوس شيخى به انفراد مىزد و برادران ديگر كه به حسب سن و اعتبار از او بزرگتر بودند نيز اطاعت او نموده به آن مباهات مىنمودند . در اين اثنا ميان عبد الله نيازى افغان كه اولا از خلفاى نامدار شيخ سليم چشتى فتحپورى بود و بالاخره به رخصت او به زيارت