تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
اردوى اسليم شاه رسيده به دهلى آمدند و در محله‌يى از محلات شهر منزل گرفته مرجع خواص و عوام بودند مير ابو طالب در وادى طبابت آن‌چنان يد بيضا داشت كه اكثر مرضى به علاج او شفا مىيافتند و نذر و نياز بسيار از اين رهگذر قطع نظر از فتوحات در نظرش مىآوردند و شهرت چنان يافته بود كه ايشان نگين مرتضى - رضى الله عنه - با خود داشتند و از خصايص آن اين بود كه هر كه مشكوك ايستاده بودى در مقابلهء آن نگين درست نمىتوانست ديد ، و الله اعلم و به جهت سابقهء معرفتى كه به شاه محمد داشتند او خواست كه صبيهء خود را به برادرزادهء مير ابو طالب بدهد . ايشان اقدام بر قبول اين معنى نكردند و مردم را بدگمانى در نسبت او بيشتر روى نمود و گفت و گويى در اكابر و اصاغر پديد آمد و شاه محمد اين دو عزير الوجود را درون حويلى خويش طلبيده به جاى محفوظ نگاه داشت و به خدمت ايشان تعهد مىنمود . چون چندى بر اين گذشت شبى جماعتى مسلح از بالاخانهء او درآمده پدر و پسر را كه هر دو به نماز تهجد مشغول بودند شهيد ساخته به در رفتند و صباح حاكم شهر آمده صورت حال را از شاه محمد استفسار نمود . او انكارى پاك آورده گفت كه مرا از اين حال وقوفى نيست و نمىدانم كه قاتلان چه كسان بودند و محضرى به مهر اكابر درست كرده در اين باب مصحوب عريضه نزد اسليم شاه در اين مقام فرستاد و اسليم شاه مخدوم الملك ملا عبد الله سلطان‌پورى را كه شيخ الاسلام و صدر الصدور بود براى تحقيق اين قضيه به دهلى فرستاد و فرامين براى احضار اعيان علماى آن عصر مثل ميان حاتم سنبلى و ميان جمال خان مفتى و ديگران به اطراف فرستاد و تا دو ماه بيش اين معركه در ميان بود و بعد از بحث و تفتيش بسيار به قياس و قرينه معلوم شد كه قاتلان گماشتهء شاه محمد بودند و صورت حال را معروض اسليم شاه داشتند و پيش از آنكه جواب آيد شاه محمد كه از آن عزت به اين خوارى رسيده بود تاب كشاكش نياورده فى الحال خون كم كرد و بالاى آن جغرات خورد و ننگ زحمت وجود برد و غير اين هم مىگويند و بر عالميان واضح گرديد كه آن همه رياضات و مجاهدات براى ريو و ريا بود نه براى خدا ، تركت الدنيا للدنيا . رباعى :
يك چند زبان خود چو شمشير كنى * تا همچو سگى را صفت شير كنى