تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
عادل خان است كه در سنّ هفت سالگى به شير شاه ، كنكاش قلعه ساختن از ريگ نموده شير شاه او را ولى عهد ساخته بود ، چنانچه گذشت و ديگر كمال خان « 1 » كهكر است كه عن قريب مذكور شود و در اين سال سليم شاه ، اعظم همايون را از لاهور طلب داشت و او عذرى آورده خود نيامد و ليكن سعيد خان برادر خويش را كه به شجاعت و متانت راى موصوف بود فرستاد و اسليم شاه او را به مراحم الطاف ظاهرى بسيار نواخت و به درجهء تقرب اعلى رسانيد ، اما در باطن قصد دفع او داشت ؛ تا روزى اندرون محل تنها طلبيده سرهاى امرا را كه زنده در ديوار گرفته بود مثل زين خان نيازى و غير آن به او نموده گفت كه اينها را مىشناسى كه چه كسانند ؟ او بعضى را كه مىشناخت نام برد و قبل از آن حال آن امراى مذكور صاحب استعداد را درون حجرهء گواليار انداخته و به داروى تفنگ آتش زده سوخته بودند الا كمال خان گهكر كه در گوشهء حبس‌خانه جان او به صيانت پروردگار ماند « 2 » . و سبب مخلصى او مىگويند اين بود كه همشيرهء كمال خان كه در حبالهء نكاح اسليم شاه در آمده بود بر كنكاش مطلع شده خبر به برادر فرستاد كه امشب محبوسان را لقمهء داروى تفنگ سازند و از اندرون چار لحاف پر پنبه و چند مشك آب فرستاد و كمال خان آب بسيار بدان لحافها ريخته و به بهانهء غسل خود را از ياران به گوشه‌يى گرفته در آن پيچيده و خواب رفته بود كه آتش در زدند و همه خاكستر شدند و او زير لحاف زنده ماند . صباح اسليم شاه به تماشاى آب‌بندى خانه آمده و اين را سلامت ديده گفت كه اخلاص به من درست بود كه آتش در تو كار نكرد و اسليم شاه عهد و سوگند به او داده كه من بعد مخالفت نورزد ، او را خلاص ساخت و به اتفاق حاكم پنجاب به تسخير ولايت گهكران تعيّن فرمود تا در آنجا به شوكت رسيد و غرض سعيد خان كه اين مرگ مفاجات را مشاهده كرد ، فرمود تا در راه لاهور اسبان داكچوكى بستند و سه شب در ميان از آگره به لاهور رفت و پلهء نيازيان روز به روز گران شدن گرفت و اعظم همايون خطبه به نام خويش در لاهور خواند و اسليم شاه از همان منزل بازگشته به آگره آمد و لشكرهاى انبوه از اطراف طلب داشته متوجه
هامش
( 1 ) . در متن انگليسى همه‌جا :Kawal Khanآمده است . ( 2 ) . از اينجا تا « در تو كار نكرد » در يك نسخه آمده است .